محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1233

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » عمر گرانمايه در آن صرف شد * تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا گچه - [ بفتح گاف و جيم فارسى « 2 » ] آنكه نتواند فصيح سخن « 3 » گفت . گوگه - [ گاف دوم نيز فارسى ] به وزن و معنى قوقه يعنى تكمهء كلاه . و ديگر دانه‌ها كه بر اعضاء پديد آيد و پخته نشود و گوساله را نيز گويند كذا فى الفرهنگ [ 1 ] . گيچه - [ بكسر گاف و فتح جيم فارسى ] يعنى پريشان و پراكنده و ضد مجموع [ 2 ] چنان كه « 4 » سوزنى گويد : بيت گيچه با « 5 » جمله عيديم فرماى * تا شود خرم اين دل غمگين گيوه - قسمى از كفش جامگى باشد مثالش شاعر گويد : بيت آورد بت شوخ مرا بر سر شيوه * پيچيدن پاتابه و پوشيدن گيوه گليچه « 6 » - [ بضم گاف و كسر لام و فتح جيم فارسى ] قرص آفتاب باشد دو نسخه حسين وفائى . اما در نسخ ديگر - بكاف تازى - آمده مثالش شيخ نظامى فرمايد بطريق ايهام [ 3 ] : شعر شبانگه بنانيت نارد به ياد * گليچه بگردون دهد بامداد گروهه - [ بضم گاف و راى مهمله و فتح هاء « 7 » ] غلوله باشد مطلقا [ 4 ] . بمعنى غلولهء خمير احمد اطعمه گويد : شعر گروهه چو شد پهن باز از تنور * برآمد چو خور گفتم از بيخودى كجا بودى « 8 » اى اختر نيكفال * برفتى مه و آفتاب آمدى

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « ن » افزوده است : مشدد . ( 3 ) - « س » : سخن فصيح . ( 4 ) - اصل : چنانچه . ( 5 ) - « س » : يا . ( 6 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 7 ) - « س » « الف » : تا . ( متن از « ن » است ) . ( 8 ) - در « الف » كلمه بالاى سطر در حاشيه است . ( 1 ) اژخ . گنده . زگيل . ( 2 ) در برهان گيجه است . و صحيح مىنمايد . ( 3 ) در برهان معنى قرص كوچك نان روغنى ( كلوچه . كليچه ) نيز دارد . و رجوع به گليجه در صفحهء 1238 شود . ( 4 ) گلوله . و رجوع به صفحهء 1235 شود .