محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
948
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب الفاء مع الالف فراخا و فراخنا - هر دو بمعنى فراخى باشد . مثال اول شيخ سعدى گويد : بيت فارغ نشستهاى بفراخاى « 1 » كام دل * بارى ز تنگناى لحد ياد ناورى و مثال دوم هم او [ 1 ] گويد : شعر « 2 » سودى ندهد فراخناى بر و دوش * گر آدميى عقل و هنر بايد و هوش گاو از من و تو فراختر دارد چشم * پيل از من و تو بزرگتر دارد گوش و شمس فخرى فرخا را به اين معنى آورده و گفته : بيت بود چو چشمهء سوزن به چشم اعدايت * ز بس بلا و محن عالمى بدين فرخا و در تحفه فرخا بمعنى سختى و المى باشد كه به كسى رسد . [ 2 ] . فريبا - [ به وزن شكيبا ] يعنى فريفته و عشوه خورده [ 3 ] . مثالش مجد الدين همگر گويد : بيت « 3 » هم حور بهشت ناشكيبا از تست * هم جادوى و هم پرى فريبا از تست خوبان جهان بجامه زيبا گردند * آن حور توئى كه جامه زيبا از تست
--> ( 1 ) - « س » : بفراخائى . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 1 ) يعنى : سعدى . ( 2 ) در برهان معنى محل گشادگى نيز دارد . ( 3 ) در برهان معنى فريبنده نيز دارد .