محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1198
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
سنائى گويد : بيت « 1 » نه فقيهى چو حرص و شهوت كرد * مر ترا اصل جوى و فرع گزار و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده چنان كه حكيم انورى گويد : بيت گه طعنهاى از اين كه ركابش دراز كن * گه بذلهاى از آن كه عنانش فرو گذار و بمعنى گذر نيز آمده چنان كه شرف شفروه گويد : بيت خورشيد همتت به همه برجها رسيد * ليكن نمىكند سوى برج شرف گذار و منوچهرى نيز گويد : بيت « 1 » دولت به ركوع آيد آنجا كه تو بنشينى * دولت بسجود آيد آنجا كه تو بگذارى « 2 » و بمعنى گذرگاه نيز اطلاق كنند * . گاهبار و گاهنبار « 3 » - پارسيان گويند كه حقتعالى عالم را بشش گاه آفريد و ابى ريحان بيرونى در التفهيم آورده « 4 » به همين عبارت كه : « روزگار سال پارهها كرده است « 5 » زرادشت و گفته است كه حقتعالى بهر پارى گونهيى آفريده است « 5 » چون آسمان و زمين و آب و گياه و جانور و مردم ، تا عالم بسالى تمام آفريده شد و به اول هر يكى ازين پارهها پنجروزست نامشان گاهنبار « 6 » » . و گهبار و گهنبار نيز آيد . پنجروز اول هر گاهى تعظيم آن جشن كنند و بعيش و عشرت مشغول شوند [ 1 ] . گوگار - [ كاف دوم نيز عجمى . به وزن طومار ] جعل را گويند و گوگال نيز آمده كه بجاى - راء لام - باشد [ 2 ] . گدر - [ به وزن بدر ] نوعى از سلاح باشد و گدرك نيز گويند . گوشدار - يعنى نگهدار و محافظت كن . مثالش شهنامه : بيت « 1 » در آن دم كه اسب افكنى هوش دار « 7 » * سليح و هم آورد را « 8 » گوشدار و بمعنى نگهدارنده و محافظت كننده نيز آمده مثال اين معنى خواجه سلمان گويد :
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : گاهتبار . ( 4 ) - ص 260 و 261 ( 5 ) - كلمه از التفهيم است . ( 6 ) - در التفهيم : گهنبار . ( 7 ) - بجز « ك » : گوشدار . ( 8 ) - « را » در « الف » در حاشيه است . ( 1 ) رجوع به برهان قاطع و حاشيهء مرقوم بر لغت فوق شود . ( 2 ) برهان آن را سرگين گردانك دانسته است . گوگال ( در تداول مردم قزوين ) از سرگين گردانك بزرگترست و سياه و بىاندامتر و پرواز نكند و چون دست بر وى نهند بويى ناخوشايند منتشر سازد و به همين مناسبت او را چسنه گوگال ( تسنه گوگال در تداول مردم قزوين ) و خرچسونه گويند اما در تداول بعض نقاط چون خراسان گوگال سرگين گردانك است .