محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1194

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » سپهبد بلرزيد در خواب خوش * بجنبيد گلشهر خورشيدوش گواشير - [ به وزن تباشير ] نام ولايتى است در شرفنامه . و در فرهنگ ولايتى است كه فيروزهء كم‌بهادر آن پيدا شود [ 1 ] . گور - سه معنى دارد : اول خردشتى ؛ دوم قبر ؛ سوم در نسخهء حليمى بمعنى عشرت و نشاط آورده « 2 » و گفته كه اكثر آنست كه - ياء - در آخر آن در مىآورند به اين معنى و گورى مىگويند « 1 » مثال معنى اول حافظ شيراز گويد : بيت « 3 » كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش و معنى دوم نيز بكنايه از اين بيت مىتوان فهميد [ 2 ] مثال دوم شيخ سعدى گويد : بيت « 1 » يكى بر سر گور گل مىسرشت * كه حاصل كند زان گل گور ، خشت گوار - [ بضم گاف ] يعنى هضم « 4 » كننده و امر بهضم كردن نيز آمده [ 3 ] مثال معنى اول خاقانى گويد : بيت نحل كآب عنب خورد بر تاك * بارد از لب شراب نوش گوار گسار - [ بضم گاف ] خورندهء غم و باده . و خورندهء غير اين هر دو را گسار نگويند [ 4 ] خلاق المعانى گويد : بيت « 3 » غمگسارى ندارم و عجب آنك * هم غم يار غمگسار منست و نيز بمعنى امر به خوردن باده و غم آيد « 1 » . مثال اين معنى سيفى نيشابورى گويد : بيت « 1 » تا به سنگ انداز با سيمين بران سازند عيش * رطل سنگين خواه و مى با لعبت سيمين گسار گهر - مختصر گوهر مرقوم بهر سه معنى [ 5 ] . بمعنى اول شيخ سعدى گويد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه را « الف » زير سطر در حاشيه دارد . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - « س » : عقم . ( 1 ) نام قديم شهر كرمان است ( نزهة القلوب ) و در برهان معنى گاوشير هم دارد و آن صمغ درختى است كه در دواها به كار مىبرند . ( 2 ) برهان گويد دشت و صحرا و هموارى را گويند و ازاين‌جهت است كه خردشتى را گورخر نامند و بمعنى خردشتى نيز آمده است كه به عربى حمار الوحوش خوانند و لقب بهرام پادشاه ساسانى نيز بوده است . ( 3 ) مخفف گوارا مقابل گلوگير و در برهان بفتح اول نام طايفه‌اى از صحرانشيان باشد در هندوستان . ( 4 ) در برهان معنى گذار و امر بگذاشتن نيز دارد . ( 5 ) برهان گويد مخفف گوهر است كه مرواريد و اصل و نسب و نژاد و فرزند و ذات و صفات و سر نهانى و عقل و فرهنگ و عوض و بدل باشد و بعضى گويند گهر جمع گوهر است ( اما قول اخير بر اساسى نيست . حاشيهء برهان ) .