محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1189
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كنند . * [ 1 ] . گربه بيد - يكى از هفده نوع بيد [ 2 ] و آن را پنجهايست پشمناك چون گربه و بيدمشك نيز گويند . مثالش « 1 » ابن يمين گويد : بيت سر برآرد از كمينگه گربهبيد از بهر عيد * چون همى بيند كه پاى بط برآمد از چنار گنجايد - [ بضم گاف ] يعنى مىگنجد [ 3 ] مثالش شاعر گويد : بيت « 3 » ز مشتاقان خود روزى كه لطفش ياد فرمايد * چه باشد نام درويشى اگر در نامه گنجايد گرازد - « 2 » [ به راى مهمله و زاى معجمه . به وزن گشايد ] يعنى از روى ناز و تكبر خرامد [ 4 ] حكيم لبيبى گويد : بيت « 3 » بروز نبرد آن هزبر دلير * شتابد چو گرگ و گرازد چو شير گنبد - چند معنى دارد : اول معروف [ 5 ] دوم غنچه كه ابتداى شكفتن كرده باشد . مثال هر دو معنى حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 » فريب گنبد نيلوفرى مخور كه كنون * اجل چو گنبد گل برفشاندت عمدا اما ازين بيت فخر الدين گرگانى كه گويد « 3 » : بيت « 3 » گل صد گنبد و آزاده سوسن * خداوند من و كام دل من بخاطر اين شكسته خاطر مىرسد كه گنبد بمعنى برگ گل نيز باشد و به آن بيت خاقانى نيز كه مرقوم شد اين معنى انسب است كما لا يخفى . سوم بمعنى جست و خيز باشد . مثالش امير خسرو گويد : [ بيت ] هر خدنگى كه سوى گور گشاد * گور گنبد زد و خدنگ افتاد و هم او [ 6 ] فرمايد : بيت « 1 » ز همت ساختم رخش فلك گام * بيك گنبد رسيدم برنهم بام « 4 » اما چنين مسموع شد كه گنبد بمعنى نوعى از جستن كه آن را طاق بستن نيز گويند آمده نه مطلق جست و خيز * و در فرهنگ بمعنى نوعى از آذين
--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : گرارد . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) اين معنى در برهان نيست . ( 2 ) بيد طبرى . ( 3 ) برهان ندارد . اما در شعر شاهد بجاى گنجاند آمده است . ( 4 ) و جلوه كند ( برهان ) . ( 5 ) يعنى مدور شكل بنائى از خشت و گل و گچ و آجر كه بر فراز طاق تالارى يا شبستانى كنند جنبد ( معرب آن ) . ( 6 ) يعنى : نظامى .