محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1186

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى خراج نيز به نظر رسيده و در زفانگويا بمعنى رشوت و هديه نيز آمده . به اين چند معنى امير خسرو گويد : بيت « 1 » گر دهن از لقمه نخواهد مزيد * معده ز دندان نستاند گزيد « 2 » و بمعنى بدندان گرفت نيز باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت شنيد آن خبر شاه چون از بريد * سر انگشت حيرت بدندان گزيد و بمعنى نيش زد نيز آمده مطلقا . [ 1 ] مثال اين معنى هم او [ 2 ] گويد : بيت چو آن زلف مشكين پر خم بديد * دلش را تو گفتى كه ارقم گزيد و - بضم گاف - بمعنى انتخاب كرد مطلقا [ 3 ] مثالش فخر الدين گرگانى گويد : بيت « 1 » نگويى تا تو از رامين چه ديدى * كه او را بر همه كس برگزيدى * گزارد « 3 » [ بضم گاف ] يعنى ادا كند مطلقا خواه سخن و خواه نماز و قرض و امانت . [ 4 ] بمعنى اول ناصرخسرو فرمايد : بيت سخن حجت گزارد سخت زيبا * كه لفظ اوست منطق را گزارا و بمعنى نماز ادا كند حكيم سنائى گويد : بيت هر كه اين هفده ركعه بگزارد * ملك هژده هزار او دارد گذارد « 3 » [ بعد از گاف ذال معجمه ] يعنى وضع كند و بنهد [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت سر خود گذارد بپاى تو دولت * رخ خود بمالد به راه تو نصرت

--> ( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 1 ) در برهانست كه ماضى گريدن است مطلقا خواه عقرب و خواه مار و خواه كسى كه بدندان گزد يا شخصى سخن درشتى گويد . ( 2 ) يعنى : سراج الدين راجى . ( 3 ) در برهانست كه نام بازى نيز هست كه آن را خربنده و مراد نيز گويند ( گزيده ) . ( 4 ) در برهان مصدر كلمه يعنى گزاردن آمده است و بمعنى نقش و طرح كردن اول نقاشان و طراحان نيز آورده . ( 5 ) در برهان مصدر كلمه است يعنى گذاردن و بمعنى ادا كردن و پيش‌كش كردن و گذرانيدن به چند معنى آورده است اما معنى وضع كردن ندارد و در معنى ادا كردن نيز با گزاردن اشتباه كرده .