محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1179
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت شهريى شد زره شهر بده * تا گشايد ز دلش گشت « 1 » گره و مثال معنى دول شيخ سعدى گويد : بيت « 2 » بسى گشت فرياد خوان چون جرس * كه ننشست بر انگبينش مگس و در زفانگويا بمعنى خربزه است و بمعنى حنظل نيز آورده اما در ادات الفضلاء بمعنى ديدن آمده و در فرهنگ بمعنى محو كردن و حك ساختن نيز آورده و مثال اين معنى و معنى « 2 » اول از حكيم اوحدى آورده كه : بيت « 3 » گوهر كه در جهان بتماشا روند و گشت * ما را بس اين قدر كه بما دوست بر « 4 » گذشت تا او ز نقش چهرهء خود پرده برگرفت * ما نقش ديگران ز ورق مىكنيم گشت گماشت « 5 » - [ بضم گاف ] يعنى موكل ساخت و نصب كرد و برانگيخت [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد : بيت حسد مرد را بر سر كينه داشت * يكى را به خون خوردنش برگماشت گويست - [ بضم گاف و كسر ياى حطى و سكون سين مهمله ] كوفتگى و كوفته شدن و - به وزن نزيست - نيز به نظر رسيده و در فرهنگ نيز به اين وزن آورده و - بكاف تازى - نيز آورده [ 2 ] . گزيت « 6 » - [ بكسر گاف و سكون زاى معجمه و فتح ياى حطى ] آنچه از رعاياى كفره گيرند و به عربى جزية گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 2 » شهى كه حفظ رعيت نگاه مىدارد * حلال باد خراجش كه مزد « 7 » چوپانيست اگر نه راعى خلقست زهر مارش باد * كه هرچه مىخورد او گزيت « 8 » مسلمانيست اما شيخ نظامى - به وزن رميد - آورده و گفته : بيت گهش خاقان خراج چين فرستد * گهش قيصر گزيت دين فرستند و بمعنى خراج نيز آمده [ 3 ] چنان كه « 9 » فردوسى گويد :
--> ( 1 ) - بجز « ك » : دشت . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - « س » : در . ( 5 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است . ( 6 ) - اصل : فارسى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 7 ) - « س » : مژد . ( 8 ) - بجز « ك » : جزيه . ( 9 ) - اصل : چنانچه . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان معنى كوفته شد و كوفته گرديد نيز هست . ( 3 ) در برهان بضم اول و كسر ثانى بمعنى اختيار و انتخاب كرد و پسنديد نيز آمده است ( گزيد ) .