محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
942
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ - بباى فارسى [ 1 ] - آورده [ 2 ] و استاد منجيك نيز گويد : بيت سه حاكمند اينجا چون غلبه همه دزد * مىخواره و زنباره و ملعون و خسيسند « 1 » غلغليچه - همان غلغليچ مرقوم . مثالش لبيبى گويد : بيت « 2 » چو غلغليچه بود مرد را ملامت نيست * كه برسكيزد چون من در و سپوزم « 3 » بيش « 4 » غمنده - - بميم . به وزن زننده - غمناك باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 2 » جهان بخشا تو آن شاهى كه باشد * ز نامت شادى « 5 » جان غمنده غنبه - [ به وزن دنبه ] يعنى تشنيع و بانگ . مثالش لبيبى گويد : بيت دو چيزش بشكن و دو بر كن * منديش ز غلغل و ز غنبه غورواشه - همان غرواشهء مرقوم . مثالش سوزنى گويد : بيت « 2 » آنگه كه بود ساده زنخ تو ختم بسيش * اكنون كه كرد ريشى چون غورواشهاى غلغونه و غلگونه - هر دو به وزن و معنى گلگونه كه سرخاب زنان باشد [ 3 ] . كذا فى الفرهنگ . غداره « 6 » - [ بدال و راى مهمله . به وزن كناره ] پيكان تير بزرگ باشد در نسخهء ميرزا [ 4 ] . غراره - [ بكسر « 2 » غين « 2 » و « 7 » رائين مهملتين * ] آن رسنها باشد كه همچو جوال راست كنند و كاه و غيره در آن كنند . كذا فى المؤيد اما در نسخهء ميرزا بمعنى جوال باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 » هان اى كل پشت پاردم باف * اى تو بره ريش كون غراره « 7 » و بعد از تتبع ظاهر شد كه اين لغت به اين معنى عربيست * .
--> ( 1 ) - « س » : خسيند . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : سوزم . ( 4 ) - اصل : نيش . ( 5 ) - « الف » : شادى و . ( 6 ) - در « س » كلمه تكرار شده است . ( 7 ) - « الف » در حاشيه آورده است تا علامت ستاره را . ( 1 ) يعنى : غلپه . ( 2 ) در برهانست كه برخى گويند پرندهايست كه آن را سبزك هم مىگويند و گويد بمعنى مطلق سوراخ و سوراخى كه از آنجا آب بباغ آيد نيز هست . ( 3 ) برهان غلقونه نيز گويد به اين معنى است . ( 4 ) در برهان معنى دبهء برنجين نيز دارد .