محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1148

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و مسعود سعد نيز گويد : بيت « 1 » غور ايام را نيابد چرخ * گر جز از راى او كمانه كنند و استاد دقيقى نيز گويد : بيت « 2 » چنان كه چشمه پديد آورد كمانه ز سنگ * دل تو از كف توكان زر پديد آرد و در اكثر نسخ به اين معنى است اما ميرزا ابراهيم بمعنى چاهى آورده كه چاه‌كنان به جهت امتحان آب در زير زمين فروبرند . مثال اين معنى ابن يمين فرمايد : بيت « 2 » اى بس‌كه دلم در طلب چشمهء نوشت * در باديهء فكر فروبرده كمانه « 3 » و در فرهنگ به اين معنى - بكاف فارسى - [ 1 ] آورده * و نيز بمعنى آن چوبى كه نجاران دوالى بر آن وضع كنند براى مثقب آمده چنان كه حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 » بر مثقب نطق بر نشانه * از قوس قزح كنم كمانه و بمعنى كمان نيز استعمال كنند چنان كه كاملى در تعريف كمان كشيدن گويد : بيت سه خم گه كشيد قرين ساز با دو دست * دو راست كن چو تير و بده خم كمانه را و بر تير كمانچه نيز اطلاق كنند چنان كه مولوى معنوى فرمايد : بيت « 2 » هشيار ز من فسانه باشد * مانند رباب بىكمانه كنانه - [ بفتح كاف و نون دوم ] كهنه باشد . مثالش كمال اسمعيل گويد : بيت بروزگار تو نو شد ز سر جهان كهن * كنانه گر شود آن هم بروزگار تو باد و سيف اسفرنگى نيز گويد :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) يعنى : گمانه . و در برهان كمانه معنى پيالهء شراب خورى نيز دارد .