محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1127
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ بمعنى كر نيز آمده كه به عربى اصم گويند و به اين بيت بستان كه در حكايت حاتم اصم واقع شده است تمسك نموده كه : بيت « 1 » چو كاليوه دانند اهل نشست * بگويند نيك و بدم هرچه هست و حق اينست كه مؤيد اين معنى جاى ديگر به نظر نرسيده و معنى سابق نيز ازين بيت مىتوان فهميد اما بتكلف بسيار كما لا يخفى . و در بعضى بستانها كاليو - بحذف هاء - آمده و حينئذ اين بيت مثال كاليو « 2 » باشد - كه در كاف مع الواو گذشت - * [ 1 ] . كاوه - نام آهنگر مشهور كه درفش كاويانى به او منسوب است و ديگر نافهء مشك را گويند و اين معنى بسيار غريب است « 3 » و حسين وفائى مىگويد كه معنى نافه از نسخهء محمد هندو شاه است . كنجه - [ به وزن غنچه ] خرى باشد كه زير دهانش آماس كرده باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » هرگز مثل زند كسى از وى حسود را * نسبت كند بعيسى كس هيچ كنجه را و در شرفنامه بمعنى خر دم بريده نيز آمده و در مؤيد كبچه « 4 » - بفتح كاف و جيم فارسى و سكون باى موحده - بهر دو معنى گفته و در تحفة السعادة « 5 » - بياى حطى [ 2 ] - آورده . كپه - [ بفتح كاف و باى فارسى مشدد و غير مشدد ] شيشهء حجام باشد . مثالش هم او [ 3 ] گويد : بيت « 1 » شهنشاهى « 6 » كه تدبير ضميرش * نهد بر پشت ماه و مهر كپه « 7 » و - بضم كاف - نيز به نظر رسيده « 8 » قبه معرب آنست * و كوپه - باضافهء واو - نيز گويند . كدونيمه - يعنى كوزهء شراب . مثالش استاد رودكى گويد : بيت « 9 » لعل مى را ز درج « 10 » خم بركش * در كدونيمه كن بپيش من آر
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : كاليوه . ( 3 ) - « س » : بسار عربيست . ( 4 ) - « س » : كبجه . ( 5 ) - « س » : در تحفه . ( 6 ) - « س » : شهنشاه . ( 7 ) - « س » : كبه . ( 8 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 9 ) - كلمه « از ك » است . ( 10 ) - در ديوان : سرخ . ( 1 ) كلياوه . ( 2 ) يعنى : كيجه . ولى در برهان كيج به اين معنى آمده است . ( 3 ) يعنى : شمس فخرى .