محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1125
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » هيچ راحت مىنبينم در سرود و رود تو * غير از آن فرياد كز وى خلق را كاتوزه خاست كارآگاه « 2 » - منهى باشد كه خبر باز رساند . مثالش حكيم انورى گويد : بيت ز بهر آنكه ز تقدير آگهى يابند * ز هر دلى بفلك بر هزار كارآگاه و در تحفة السعادة بمعنى متنبه و هشيار « 3 » در كارها نيز آمده [ 1 ] . كازه - [ بفتح زاى تازى ] شاخهاى درخت باشد كه صيادان مقابل دام نهند و چيزى از آن آويزند تا صيد برمد و بدام آيد و نيز سايبان را گويند . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى . بيت « 1 » سپهر نيلگون با اينهمه قدر * سراى شاه عادل راست كازه بپاى خود بدام آيند نخجير * اگر از نام او سازند كازه اما در نسخهء وفائى و تحفه بمعنى سرسايه باشد كه دشتبانان از چوب و علف جهت دفع آفتاب سازند نه مطلق سايبان و در ادات الفضلاء كاشه نيز به اين معنى آمده و بمعنى نشستگاه چوبين و صومعه كه بر سر كوه سازند نيز آمده اما ازين بيت حكيم سوزنى مطلق منزل و مكان مفهوم مىشود [ 2 ] : بيت « 4 » اى رسيده شبى بكازهء من * تازه بوده به روى بازهء من و مولوى معنوى نيز فرمايد : بيت گرچه از ميرى ورا آوازهايست * همچو درويشان مر او را كازهايست كاسته - معروف ، يعنى كم شده و نقصان يافته . مثالش امير معزى فرمايد * : بيت در شرع بشمشير تو شد سوخته بدعت * در ملك بفرمان تو شد كاسته بيداد كاله - [ بفتح لام ] كدوى شراب باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : نظم « 5 » كند قرابهء گردون تهى ز درد شفق * شبى كه زهره بنامش نشاط كاله كند
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : كارگاه . ( 3 ) - « س » : هسيار . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - كلمه از « ن » است . ( 1 ) كارآگه . در برهان معنى قاصد و جاسوس نيز دارد و گويد منجم را نيز كارآگه گويند . ( 2 ) در برهان معنى تالار و عمارت چوبى نيز دارد .