محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1079

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

[ بيت ] فيض آثار طبائع از هواى باغ او * مرتبك ( ؟ ) را در قواى باه كبك « 1 » مىكند كتك و كوتك - [ هر دو بضم كاف ] در تحفة - السعادة بمعنى چوبدست قلندران آمده و متمسك به اين بيت شده كه شاعر گويد : شعر « 2 » هر كه ز اتباع تو سركشد از قلندرى * شحنهء شرع مغز كش بر سرش آورد كتك و بمعنى ضرب « 3 » نيز استعمال كنند [ 1 ] چنان كه « 4 » شاه طاهر گويد : بيت آن چمن گلشن جاه شه عالىقدريست « 5 » * كه در آنجا نتوان برد خران را بكتك كوبك - [ به وزن چوبك ] آلت گازران كه كدنگ نيز گويند [ 2 ] . كپنك - پوشش پشمين « 6 » متعارفست [ 3 ] . كرك [ بفتح كاف و راى مهمله ] به زبان بخارا آسمانه را گويند يعنى سقف خانه [ 4 ] . كراك - [ به راى مهمله . به وزن تراك ] مرغ سفيد و كبود دم دراز كه بر لب آبها نشيند و دم جنباند و دم سيخك نيز گويند و شمس فخرى گويد كه او را به زبان اصفهانى عايشهء لب جو و به عربى صعوه گويند . مثالش استاد دقيقى فرمايد : بيت چنان انديشد او از دشمن خويش * كه باز تيز چنگال از كراكا و حكيم اسدى نيز گويد : بيت « 7 » سراينده سار و چكاوك ز سرو * چمان در چمنها كراك و تذرو كسك - [ بفتح كاف و سين مهمله و بروايتى معجمه [ 5 ] ] مرغيست و ورا عقعق و غلبه نيز گويند و در نسخهء ميرزا و حسين وفائى و تحفه به اين معنى آمده اما در سالهء ابو حفص سغدى بمعنى قليه آمده و به اين بيت عمعق بخارى متمسك شده :

--> ( 1 ) - « ب » : هواى ماده ؛ نسخ ديگر بجز « ك » : . باده . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « ب » : زدن . ( 4 ) - اصل : چنانچه . ( 5 ) - « س » عالىقدريست . ( 6 ) - « س » : و بشين ؛ « الف » : بشمين . ( متن از « ب » است ) . ( 7 ) - « س » ندارد . ( 1 ) در برهان اين دو لغت و معانى آن نيست . ( 2 ) كدين . كدينه . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) در برهان بفتح اول و دوم بمعنى بلدرچين كه به عربى سلوى گويند و نام شهرى از مضافات بيت المقدس نيز دارد و بفتح اول و سكون ثانى معنى مرغ خانگى و ماكيان و كبك درى و غير درى و سرطان و خرچنگ و مردم چشم و شاخ درخت دارد . و بضم اول و فتح دوم بمعنى سر بيموى كه از كچلى شده باشد و كچل آمده است . ( 5 ) يعنى : كشك .