محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1063
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
نظم « 1 » كنيزك به دو گفت كز راه داد * منم دختر مهرك نوشزاد و اما در اين معنى و مثال اندك تأملى مىرود [ 1 ] . كوز - خميده پشت از پيرى باشد و در تحفه - بزاى فارسى [ 2 ] - آورده [ 3 ] . اما شيخ سعدى - به زاى تازى - آورده و گفته : بيت پيرزنى موى سيه كرده بود * گفتمش اى مامك ديرينهروز موى بتلبيس سيه كردهاى * راست نخواهد شدن اين پشتكوز كويز - [ بواو . به وزن مويز ] كنج خانه باشد كذا فى المؤيد . كجاز - [ بجيم تازى . به وزن نماز ] آلتى است آهنين چون تيشه و تبر و جز آن . ايضا منه [ 4 ] . مع الزاء الفارسى كژ - ضد راست . و ديگر قز را گويند يعنى جنسى از ابريشم فرومايه . مثال معنى اول مولوى معنوى گويد : شعر « 1 » ور تو باشى راست ور باشى تو كژ * پيشتر ميغژ به دو واپس مغژ و بهر دو معنى خواجه سلمان گويد : شعر « 1 » از جهان منسوخ شد رسم كژاگند و كژين * بعد از اين كسرا خيال كژ نگردد در گمان كاژ - لوچ « 2 » و احول باشد . مثالش استاد معروفى گويد : بيت « 3 » بيكپاى لنگ و بيك دست شل * بيك چشم كور و بيك چشم كاژ و در نسخهء وفائى بمعنى هوا و مراد باشد [ 5 ] . كوژ و كواژه - طعنه باشد [ 6 ] . مثالش شمس فخرى فرمايد :
--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : موج . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 1 ) كنيز در قديم بمعنى دختر بوده صحيح است و تأمل نابجاست . و در برهان بمعنى بيخ و بن خوشهء خرما و رطب هم آمده است ( كاناز ) و در معنى اول گويد به عربى جاريه خوانند . ( 2 ) يعنى : كوژ . ( 3 ) در برهان است كه كنايه از فلك نيز باشد . ( 4 ) يعنى از مؤيد . ( 5 ) برهان اين معنى را ندارد و گويد بمعنى درخت صنوبر صغار نيز هست كاج . كاز . ( 6 ) در برهان كواژه معنى سخره و لاغ و مزاح و خوشطبعى و مزاح كننده ( مصحف گواژه . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) دارد و بمعنى نان و طعام نيم پخته و تخم نيم برشت ( صحيح گوازه . حاشيهء برهان ) و گواژ و گواژه نيز آمده است .