محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1055

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و كاشمير - باضافهء ياء - نيز آمده . [ 1 ] مثالش شيخ مطهر گويد : بيت « 1 » بر گرد تو بتان و پرى پيكران نغز * از هند و سند و روم و رى و كيش و كاشمير و در تاريخ مسطورست كه كشمر و كاشمر نام ديهى نيز باشد از رستاق پشت از اعمال نيشابور كه در آن سروى بود از غرس گشتاسب كه مثل آن نبود و نخواهد بود در خوبى و طول و راستى و در مجلس متوكل عباسى ذكر آن كردند او را بغايت ميل ديدن آن شد و چون بخراسان رفتن مقدور نبود به عبد الله طاهر نامه نوشت كه سرو را قطع كرده ببغداد فرستد . اهل آن ناحيه را خبر شد در پاى آن سرو جمع شدند و فرياد برآوردند و گريه و زارى كردند و مصيبتى عظيم دست داد ، سپس آن را ببريدند و در نمد پيچيدند و بر شتران حمل كردند و ببغداد فرستادند . پيش از رسيدن ببغداد غلامان متوكل را كشتند مثالش مسعود سعد گويد : بيت « 1 » اى بت كشمير و سرو كشمر * اى حور دلارام و ماه دلبر اما در تاريخ جهان نما مسطورست كه آن سرو را زودشت نشانده بود و قريب بچهل ارش دور او بود و هزار و پنجاه « 2 » و چهار سال عمر آن بود و در سايهء آن زياده از هزار گاو و گوسفند آرام مىگرفتند و مرغان بيشمار مختلف الاشكال بر آن آشيان داشتند متوكل در حين عمارت جعفريهء سر من راى به طاهر ذو اليمينين نوشت كه آن را قطع كند و بر گردونها حمل كرده ببغداد فرستد و « 1 » مجوسان پنجاه هزار دينار مىدادند و قبول نكرد و چون آن سرورا بينداخت به بناها و كاريزهاى آن نواحى خلل عظيم راه يافت و مرغان كه بر آن آشيان داشتند و حيواناتى كه در سايهء آن آرام مىگرفتند فرياد و نوحه مىكردند چنان كه هيچ‌كس را طاقت شنيدن آن نبود و مبلغ پانصد هزار درم خرج نقل آن ببغداد شد و زعم مجوس آنست كه زردشت شاخى از بهشت آورده و بر در كشمر غرس كرد و آن سرو شد چنان كه حكيم فردوسى مؤيد اين قول گويد : بيت يكى شاخ سرو آوريد از بهشت * به پيش در شهر كشمر بكشت كبر - [ بفتح كاف و با ] نباتى كه ترشى از آن سازند و به عربى اصف گويند [ 2 ] . كانور - [ بضم نون ] كندوى غله باشد كه آن را

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » چهار پنجاه . ( متن از « ب » است ) . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهانست كه به سكون ثانى خفتان جنگ را گويند ( گبر ) .