محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1043
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت يكى كبر پوشيد زال دلير * بجنگ اندر آمد بكردار شير « 1 » و بمعنى زره نيز به نظر رسيده [ 1 ] * كستر - [ بنون استر ] خار سياه باشد . كبك انجير - [ بفتح كافين و سكون باى موحده و نوى و ياى حطى و كسر جيم ] فلاخن باشد و ديگر مرغيست تيز پر و بلند پرواز و بعضى گفتهاند دراجست « 2 » كذا فى المؤيد . كبتر - [ به وزن ابتر ] كبوتر باشد . مثالش حكيم سوزنى فرمايد : بيت « 3 » چو كبتر تبتى خانه كرده هر كابوك * چو مار سقفى ره يافته بهر كاواك كفتر نيز گويند كه بجاى - باء فاء - باشد . كبودر - [ بفتح كاف و دال مهمله و ضم باى تازى ] در نسخهء حسين وفائى كرمى خرد « 4 » باشد در آب كه ماهى آن را خورد و شمس فخرى فرمايد كه مرغيست آبى و آن بوتيمارست و گفته : بيت « 3 » تو همچون همايى بر اوج سعادت * حسود تو در آب غم چون كبودر و در شرفنامه و نسخهء ميرزا كرمى ماهيخوار كه شب بر آب رود و در روز مخفى باشد و در نسخهء حليمى مسطورست كه كرمى است كه در آب باشد و ماهى خورد « 1 » و در فرهنگ نيز موافق معنى اول و اخير آورده * و استاد رودكى مؤيد اين دو معنى گويد : بيت « 3 » ماهى ديدى كجا كبودر گيرد * تيغت ماهيست ، دشمنانت كبودر كديور - [ بفتح كاف و واو و كسر دال مهمله ] بمعنى برزگر باشد . مثالش خاقانى گويد : بيت مايده سازد از بره بر صفت توانگران « 5 » * برزگرى كند بگاو از قبل كديورى و ديگر بمعنى كدخداى خانه باشد و روزگار را نيز گويند [ 2 ] . به اين دو معنى شمس فخرى گويد :
--> ( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : درحست . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - اصل : خورد . ( 5 ) - « س » « الف » : تونگران . ( 1 ) در برهان معنى زره ندارد . به گبر رجوع شود . ( 2 ) در برهان معنى باغبان و رئيس و ريشسفيد قريه و ده نيز دارد .