محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1039

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثال معنى دوم شيخ نظامى فرمايد : بيت پاى در كند و دست در زنجير * اين‌چنين كس وزر بود « 1 » نه وزير و در فرهنگ بمعنى پهلوان و دلاور نيز آمده كه كنداور نيز گويند [ 1 ] . « 2 » مثال اين معنى اين بيت سوزنى را « 3 » آورده : [ بيت ] خصم را پا در ركاب تو ز اسب اندرفكند * بسكه در ميدان كندى اسب بر خصم افكنى * مع الذال كفيذ - يعنى از هم باز « 3 » شكافته شد و تركيد . مثالش استاد رودكى گويد : بيت كفيدش دل از غم چو آن كفته نار * كفيده شود سنگ « 4 » تيمار خوار كهبد - [ بباى تازى به وزن فهمد ] دهقان باشد و بمعنى خزينه‌دار نيز باشد كه زر و جواهر به دو سپارند و شمس فخرى به اين معنى اخير آورده و گفته : بيت « 3 » تو آن پادشاهى كه در ملك تو * عطارد دبيرست و برجيس كهبد و استاد منجيك نيز گويد به اين معنى : شعر « 5 » مرا ز كهبد تو زشتى « 6 » است بسيارى * رها مكن سر او تا بود سلامت تو ز تو همى بستاند بما همى ندهد * به حال ما بود او از در ملامت تو و در نسخهء ميرزا بمعنى كوه‌نشين از زهاد و قسيس و عباد آمده - بضم كاف - . مثالش خسرو شيرين : بيت « 3 » لبى و صد نمك « 7 » چشمى و صد ناز * بسان كهبدان در داد آواز و در مؤيد بمعنى شخصى كه زر را گزين كند و به عربى ناقد « 8 » گويند نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى سمسار آمده . [ 2 ] . كرود - [ به راى مهمله . به وزن كبود ] بمعنى چاهى عميق كم‌آب باشد كه آب از آن بدشوارى برآيد .

--> ( 1 ) - « س » : تود . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : ستك . ( 5 ) - كلمه از « ن » است . ( 6 ) - « س » : رشتى . ( 7 ) - « س » : نمك و . ( 8 ) - « س » : ناقه . ( 1 ) در برهان معنى فيلسوف و حكيم و دانا ( كندا ) و كنده‌اى كه بر پاى مجرمان نهند نيز دارد . ( 2 ) معرب آن جهبذ و صحيح گهبد است ( گه - بوتهء زرگرى ) . و در برهان معنى صراف و تحصيل‌دار نيز دارد .