محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1037

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و در تحفه بمعنى تعجيل و شتاب آمده اما بيت مرقوم مؤيد معنى اولست . كردمند نيز آمده - باضافهء دال - . كندومند - [ بفتح كاف و ميم ] از قبيل توابعند [ 1 ] بمعنى ويران شده و خراب شده باشد . مثالش غضايرى « 1 » فرمايد : بيت « 2 » بسا بچرخ برآورده كاخ دشمن تو * بيارميده ز بيم زوال و يافته هال « 3 » . كه بازخورد به دو تاب زنده پيل تو شاه * كنون رسوم ديارست و كندومند اطلال كرند - [ وزن و معنى كرنگ ] - كه در كاف مع الكاف مىآيد . - بهمهء معنيها [ 2 ] . كرامند - [ بفتح كاف ] يعنى لايق و درخور [ 3 ] مثالش رضى نيشابورى گويد : بيت بارى دل بيهوش مرا پندستى « 4 » * وز يار به هيچ نوع خرسندستى ور صبر نمىكند ز دلبر بارى * اين درد كه مىكشد كرامندستى كلند - [ بضم كاف و فتح لام ] افزارى باشد از پولاد كه سنگتراشان و مقنيان سنگ به آن كنند . مثالش ناصرخسرو فرمايد : بيت « 2 » اى شده عمرت بباد از بهر آز « 5 » * بر اميد سوزنت گم شد كلند كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ - بفتح كاف - بمعنى قفل چوبين كه كليدان گويند نيز آورده مثالش اين بيت مولوى مثنوى « 6 » آورده : بيت چو همان يار درآيد در دولت بگشايد * كه همان يار « 7 » كليدست و شما همچو كلنديد و بمعنى چيزى گندهء ناتراشيده « 8 » نيز آورده و به اين بيت مولوى نيز متمسك شده : شعر « 2 » پليدان را بياموزد به آب پاك افزودن * كلندى را بياموزد كلندان را فريبيدن

--> ( 1 ) - بجز « ب » : عضارى . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « ب » : مال . ( 4 ) - « س » : بندستى . ( 5 ) - « ب » « س » « الف » : آنكه . ( متن از « ن » است . ( 6 ) - « س » : معنوى . ( 7 ) - « س » « الف » : كه آن يار ؛ « ن » : مگر آن يار ؛ در رشيدى : زانكه آن يار ( حاشيهء برهان ) . ( متن از « ب » است ) . ( 8 ) - « س » : ناترشده . ( 1 ) در برهان كندمند ضبط شده است ( 2 ) در برهان معانى كلمه : ميدان اسب دوانى رنگى مخصوص . جرگه و حلقه زدن مردم و ديگى كه رنگرزان بقم در آن جوشانند و نام رودى كه از زردكوه آيد . و بضم اول و ثانى ليف جولاهگان و شوىمالان است . ( 3 ) برهان ندارد .