محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

588

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » اى شده مشغول بنا كردنى * گرد جهان بيهده تا كى دنى دامى - [ به وزن نامى ] همان داميار باشد [ كه مرقوم شد ] يعنى صياد . دانشى - همان دانشگر مرقوم ، يعنى دانشمند « 2 » . داربوى - [ به سكون راى مهمله و ضم باى موحده ] عودى باشد كه مىسوزند مثالش « 3 » شمس فخرى فرمايد : بيت « 4 » ببزمش جام زرين آفتابست * حطب در مطبخ او دارا بويست و استاد رودكى نيز گويد : بيت « 4 » تا صبر را نباشد شيرينيى « 5 » چو شكر * تاييد را نباشد بوئى چو دار بوئى دستى - يعنى ظرفى كه يك دسته داشته باشد « 6 » و بمعنى ياره نيز به نظر رسيده كه دستينه نيز گويند « 21 » . دمنه‌دانى - آن خرقه كه در سوراخ تنور گذارند و آن سوراخ را دمنه گويند . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت آن ريش چنان نمىپسندند * صاحب طبعان اين زمانى زيرا كه به هيچ كار نايد * الا از براى دمنه دانى دبوكى - [ بفتح دال و ضم با و كسر كاف ] نام همان پنيرك كه گذشت و آن را به عربى ملوكيه خوانند « 22 » درى - زبان فارسى است و محمد هندوشاه گويد كه بواسطهء آن اين زبان را درى گويند كه در زمان بهمن بن اسفنديار چون مردم از اطراف عالم بدرگاه او مىآمدند و زبان يكديگر را نمىدانستند پادشاه فرمود تا دانشمندان زبان فارسى وضع كردند و آن را درى نام كردند يعنى زبانى كه بر درگاه پادشاه به آن تكلم كنند و حكم كرد تا در جميع ممالك به آن زبان تكلم كنند جهانيانرا اين وضع خوش آمد و بمرور ايام منقح و پاكيزه گشت . مثالش حكيم انورى فرمايد :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) دو كلمه از « ب » است . ( 3 ) كلمه از « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) كلمه در « ب » و « ن » نيست . ( 6 ) از اينجا تا آخر عبارت را « الف » در حاشيه دارد ( 21 ) در برهان هيچيك ازين دو معنى نيست ، و لغت بمعنى ظرفى كه آن را بدست توان برداشت و بمعنى يارى و مددكارى است و نيز بمعنى طلب هست يعنى دستى بده . ( 22 ) صاحب برهان گويد : دبوسك است كه گل نان كلاغ باشد و به عربى خبازى گويند و بمعنى پنيرك نيز آورده است .