محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

583

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و در مؤيد بمعنى آنچه شتر از دهان بيرون كند نيز آورده و آن را به عربى شقشقه گويند بكسر شينين معجمتين و سكون قاف اول و فتح دوم « 21 » . داميده - [ بميم ، به وزن باريده ] بمعنى بر ز بر چيزى شده و از بن بركنده و افشانده شده تخم و امثال آن و باد خاك را بر هوا برده باشد . ديباى پخته در پخته - يعنى ديبائى كه تار و پودش هيچيك خام نباشد و به عربى مطبوخ گويند كذا فى السامى . ديو بخوريده - [ بباى « 1 » موحده و خاى معجمه و راى مهمله ، به وزن بكوشيده « 2 » ] كسى را گويند كه جن داشته باشد « 22 » . دم گرفته - يعنى پوستى كه در حين دباغت متعفن شده باشد ، و نيز بمعنى نفس گرفته باشد به اين معنى شيخ نظامى گويد : شعر « 3 » زمين از بار آهن خم گرفته * هوا را از روارو دم گرفته دوك ريسه - آن دوك كه ريسمان خيمه و جز آن به آن تابند . دسه - [ بفتح دال و سين مهمله ] ريسمانى كه در نورد بماند چون جولاهه جامه را از ان ببرد و نورد ، آن چوبيست كه جامه را بر آن پيچند . و در نسخهء حليمى بمعنى گروههء ريسمان باشد « 23 » . دشيشكه - [ بشينين معجمتين . به وزن فريفته ] بمعنى شب باشد . كذا فى تحفة السعادة « 24 » . دلمه - [ بفتح دال و لام و ميم ] شيرى كه پنير مايه بر آن زنند تا بسته شود و پنير تر [ را ] نيز گويند « 25 » .

--> ( 1 ) بجز « ن » : باى . ( 2 ) « س » : بكوسيده . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان معنى گورخانه نيز دارد . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست . ( 23 ) در برهانست كه بضم اول گلوله سنگ را نيز گويند . ( 24 ) در برهان دشيشك ضبطست . ( 25 ) معنى اخير در برهان نيست و اضافه دارد كه بضم اول و سكون ثانى جانورى است كه شبيه بعنكبوت است و زهر دارد و به عربى رتيلاء خوانندش . دلمك نيز به اين معنى اخير برهانست ، رجوع به لغت دلمه در صفحهء 585 شود .