محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

504

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

دزافتا كه صحنش نور دارد * بنا گويند كز شاپور دارد مع الباء داشاب - بمعنى دهش باشد . مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت ز كين تو غمناك گردد عدو * ز داشاب تو شاد گردد ولى درياب - بمعنى دريا باشد در فرهنگ . مثالش عطار گويد : بيت تو حل خواهى شدن در آب معنى * اگر هستى يقين درياب معنى و يكى از اكابر نيز مؤيد اين گويد : [ بيت ] گوهر از جود تو دزديم و فرستيم به تو * آب دريا به همه حال بدرياب شود و بمعنى دريابنده نيز آمده و از بيت عطار اين معنى نيز باندك تكلفى مىتوان فهميد و بمعنى امر بدريافتن نيز باشد . شيخ سعدى نيز گويد : بيت درياب كنون كه دولتت هست بدست * كاين دولت و ملك مبرود دست بدست دنب - [ بضم دال و سكون نون ] بمعنى دم باشد چنان كه مولوى مثنوى فرمايد : بيت « 1 » كه درين زمان سرى تو چو تو خويش دنب دانى * چو ترا سرى هوس شد تو يقين بدان كه دنبى داب و داراب در نسخهء ميرزا بمعنى كروفر و خودنمائى آمده و در مؤيد دارات به تاى قرشت آمده به اين معنى و اين اصحست . مثالش ملا مطهر گويد : گر ببينى اين‌همه « 2 » دارات و داب و دار و گير * كه برسم شاه و امر باستان آورده‌اند و امير معزى نيز گويد : بيت بدرود كه پيش ملكان در صف محشر * دارات نمودى چو على در صف صفين داراب « 3 » نام پسر بهمن كه از هماى در وجود آمد و در صندوق گذاشته در آب فرات انداختند و گازرى يافت و شرح آن در شاهنامه مسطور است . مثالش فردوسى گويد : بيت سوم روز داراب كردند نام * كز آب روان يافتندش كنام بعد از آنكه پادشاه شد شهرى ساخت كز دنام كرد و داراب نيز گويد چنان كه استاد لامعى جرجانى گويد : بيت بدينار و درم بر نقش كرده صورت ايشان را * بداراب اندرون دارا ، بگرگان اندرون گرگين و نيز نام پسر او كه پدر دارا باشد . فردوسى گويد :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 2 ) كلمه در « الف » زير سطور در حاشيه است . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .