محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
575
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
دمسيچه - [ بضم دال و كسر سين و سكون ياى حطى و فتح جيم فارسى ] در نسخهء ميرزا ابابيل باشد كه چون بر زمين افتد نتواند پريد و دم بر زمين زند . و در فرهنگ مرغكيست كوچك خاكسترى و سفيد درهم كه در ماوراء النهر دختر صوفى و به عربى صعوه گويند و بيشتر بر كنار آبها نشيند و دم بر زمين زند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت چو مو سيچه همه « 1 » سر در هواكش * چو دمسيچه همه دم بر زمين زن و بجاى [ ياء و جيم فارسى ] [ نون و جيم تازى ] « 21 » نيز به نظر رسيده و اين به صحت اقربست . دمامه - بمعنى نفير باشد . مثالش شيخ نزارى گويد : بيت « 2 » دمامه در دميدند از بگاهى « 3 » * روان گشتند چون دريا سياهى و در فرهنگ بمعنى نقاره نيز آورده و به اين رباعى سيف الملوك متمسك شده : بيت « 3 » اى شاه فلك رتبت خورشيد سرير * فيلت بنقاره خانه گاه زد و گير آورد ز سر دمامه وز دندان چوب * سنجش شده گوشها و خرطوم نفير « 4 » و بالفعل پيش اهل هند و ماوراء النهر نيز بمعنى نقاره مشهورست . دمنه - « 5 » [ بكسر دال و فتح نون ] روباه باشد و بر مردم فتان نيز اطلاق كنند . مثال معنى اول حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 » گاه فريب دمنهء افسونگرند ليك * روز هنر غضنفر لشكر شكن نيند مثال معنى دوم استاد ابو الفرج گويد : بيت تف سياستش از ديو دمنه ساخته خف * كف كفايتش از شير فتنه دوخته « 22 » شير در فرهنگ بمعنى فرجهء تنور [ بفتح دال ] آورده . مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد :
--> ( 1 ) « س » « الف » : هم . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « ب » : پگاهى . ( 4 ) اين عبارت را تا پايان « الف » در حاشيه آورده است . ( 5 ) در « الف » اين كلمه در حاشيه است و در متن دمچه با علامت رادهاى بحاشيه . ( 21 ) يعنى : دمسنجه . ( 22 ) دوخته يعنى : دوشيده .