محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
565
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » اى دنيده همچو خون كرده رخان از خون دن * خون دن خونت بخواهد خورد ، گرد دن مدن [ دن به عربى خم را گويند ] . داسه - [ به وزن كاسه ] آنچه بر سر دانه هاى جو و گندم رويد و داس نيز گويند [ و گذشت ] « 21 » . مثالش كاتبى گويد : بيت طوبى سركش نه علم چوب تست * داسهاى از خوشهء جاروب تست دروانه - [ به راى مهمله و نون . به وزن دروازه ] در نسخهء حليمى سوراخى باشد كه بر بام كنند و نردبانى بر آن گذارند و از آن بر روند و فرود آيند . درمنه - نام حشيشى كه در بعضى بلاد بهم رسد كه آتش بدان افروزند و فروزينه نيز گويند . « 22 » . مثالش شهاب الدوله « 2 » شرف الملك فرمايد : بيت بخور عود من باشد درمنه * چنين باشد كسى كورا درم نه دميده - يعنى روئيده « 3 » و بمعنى طالع شده و باد از دهان بعد از افسون خواندن بيرون كرده و بمعنى مطلق باد كرده نيز آمده و بمعنى لاف زده و حمله آورده نيز آمده . دمچه - بمعنى دنباله باشد . مثالش انورى گويد : بيت دمچهء چشم كدامست و دماوند كدام * حلقهء زلف كدامست و كدامست تتار « 4 » دوسيده - [ به وزن بوسيده ] يعنى چسبيده مثالش [ در ] جام جم شيخ اوحدى فرمايد « 5 » . بيت « 6 » آب گنديده « 7 » خاك پوسيده * در تو چون نفس و روح دوسيده دوژه - [ بضم دال و فتح زاى فارسى ] گياهى كه [ ثمر آن « 8 » ] مقدار فندقى باشد و خارها بر
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اين دو كلمه در « الف » نيست . ( 3 ) « س » : روئيه ؛ « الف » : رويند . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « الف » : نثار . ( 5 ) سه كلمهء اخير از « ن » است . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) « س » : كنده . ( 8 ) اين دو كلمه از برهان است . ( 21 ) در برهان بمعنى داسى كه غله بدان درو كنند نيز هست . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست . و تلفظ كلمه بكسر اول و فتح يا سكون دوم و فتح يا سكون سوم و كسر چهارم است .