محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
548
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 2 » خون و صفرا بسكه در اعضاى دشمن از نفاق * جوش زد گرديد سر تا پا گرفتار دلم داربام - چوبى كه بام خانه به آن پوشند . درازدم - سگ باشد چنان كه « 1 » خاقانى گويد : نظم « 2 » بسر بزرگى جدان من كه بوديشان * درازگوش نديم و درازدم بواب و در خراسان گاو را به اين نام خوانند « 3 » « 21 » . دژخيم - [ بفتح دال و سكون زاى فارسى و كسر خاء ] بد خو و بد طبع را گويند چه اين كلمه مركبست از دژ كه بد باشد و خيم ، كه خوى و طبع باشد و جلاد را بواسطه اين دژخيم مىگويند مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت بدژخيم فرمود كاينرا بگوى * بدار اندر آويز و برتاب روى و بمعنى بدخوى و بد طبع هم او « 22 » فرمايد : شعر « 2 » كجا جاى ديوان دژخيم بود * بدان جايگه ديو را بيم بود و به اين معنى دژخم [ بحذف ياء ] نيز آيد چنان كه فخر گرگانى گويد : بيت چنان شو تواضع كنان سوى او * كه باز آيد از دژخمى خوى او و در رسالة النصير بمعنى بخيل و تنگ حال مسطور است « 23 » . دژاكام - [ بكسر دال ] زاهد و پرهيزگار باشد كذا فى ادات الفضلا و در فرهنگ بمعنى خشمگين و بدخو آمده « 24 » و دژكام [ باسقاط الف اول ] نيز آمده و [ بفتح دال ] نيز به نظر رسيده « 25 » . ديو گندم - در فرهنگ نوعى از گندم است كه دو دانه در يك غلاف باشد و بعضى گويند ، خوشهء بزرگ بىدانه باشد . دلام - [ بكسر دال ] در فرهنگ بمعنى نيزه باشد و اين بيت ناصر خسرو مؤيد اوست :
--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) جملهء اخير در حاشيهء « الف » است . ( 21 ) در برهان بجاى گاو ، عقرب و ميمون آورده است . ( 22 ) يعنى : فردوسى . ( 23 ) در برهان بمعنى زندان بان و قلعهبان و نگاهبان و جلاد و خونى نيز هست و بكسر اول گويد و گويد بفتح اول نيز صحيح است . ( اما تلفظ صحيح بضم اول است ) . ( 24 ) در برهان معنى خواجه سرا نيز دارد . ( 25 ) تلفظ صحيح كلمه بضم دال است .