محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

546

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت 8 شاه تا داخل بساط آراست و ندر مدح او * چون علم گشتيم بارى سوى آن داخل شويم مع الميم دم - نفس و افسون و دم آهنگران . مثال معنى اول و دوم مولانا جامى فرمايد : شعر « 1 » چون گل خندان زدم او شكفت * غنچهء خندان شكفانيد و گفت و بمعنى افسون اسفرنگى نيز گويد : بيت آنكه مر خواب فتنه را هر شب * بخت بيدار او بدم بندد مثال معنى سوم خاقانى گويد : بيت كاوه كه داند زدن بر سر ضحاك پتك * كى شودش پاى بند كوره و سندان و دم و بمعنى بوى نيز آمده چنان كه « 2 » ابن يمين گويد : بيت چون تاب گرفت سنبل زلف * آورد صبا دم قرنفل و مولوى معنوى نيز به اين معنى گويد : [ بيت ] پياز و سير به بينى برى و مىبوئى * از آن پياز دم ناف آهوان ترسد « 3 » و بمعنى نخوت و كبر نيز آمده ، حكيم اسدى گويد : بيت به مردى و گنج و سپاه از تو كم * نىام ، چيست اين عجب و اين با دو دم ؟ و « 4 » بمعنى دمندهء مطلق « 5 » و امر بدميدن عموما نيز آمده و بمعنى طرف تيز از آلات قطع چون شمشير و كارد و غيرهما نيز آمده ، مثال اين معنى مولانا ادايى * اصفهانى گويد : بيت تنك آبيست دم تيغ پرى پيكر ما * طرفه كاين آب تنك مىگذرد از سرما و بمعنى دمندهء افسون سراج الدين راجى گويد : شعر « 6 » بهر بزم چون باد محرم شده * چو هاروت از لب « 7 » فسون دم شده و بمعنى امر به اين معنى سلمان گويد :

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » « الف » : چنانچه ؛ « ن » : مثالش . ( 3 ) بجز « ب » : نرسد . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « ب » : مطلقا . ( 6 ) كلمه در « س » نيست . ( 7 ) « الف » « ب » : دم .