محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

529

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و استاد منوچهرى نيز فرمايد : بيت چون زند بر مهرهء شيران دبوس شصت من * چون زند بر گردهء گردان عمود گاو سار اما به اين معنى عربيست و بمعنى يكى از منازل كشتى نيز آمده كه دبوسه نيز گويند . و در فرهنگ نام يكى از قلاع ماوراء النهر نيز باشد و گويند بانى آن دبوس نام داشت و بنام بانى مشهورست « 21 » . دست پس - يعنى آخر كار « 22 » . مثالش شهنامه : بيت يك امشب بكوشيم دست پسين * كه داند كه ديدار باشد جز اين دوس - [ به وزن كوس ] يعنى چسبنده « 23 » . دست آس - آسيائى كه بدست گردانند . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت بدست همت تو آسمان هست * چو دست آسى به پيش آسيائى مع الشين دخش - [ به وزن بخش ] ابتداى كارها باشد « 24 » مثالش شمس فخرى گويد : بيت بمدح شهنشاه اعظم كنند * سعود كواكب بهر كار دخش درخش - [ بفتح دال و راى مهمله ] برق باشد . مثالش شاعر گويد : بيت درخش ار نخندد بوقت بهار * همانا نگريد چنين ابر زار و در رسالهء حسين « 1 » وفائى ذرخش [ بذال معجمه ] نيز برق است . و در مؤيد الفضلاء بمعنى آتشكده مىباشد در شهر ارمنيه « 25 » . و بمعنى اول [ بضم دال و راء ] نيز به نظر رسيده . درخش - [ بضم دال و فتح راء ] تابنده و درخشان باشد . مثالش شمس فخرى فرمايد :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) قلعهء ماوراء النهر دبوسى است . رجوع شود به تاريخ ابو الفضل بيهقى . ( 22 ) در برهان بمعنى خصلى كه قمار بازان در آخر بازى به يكديگر دهند . و مسندى كه در مرتبه از مسندهاى ديگر كمتر باشد نيز آمده است . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست . اما مصدر لازم و متعدى آن هست . ( 24 ) در برهان است كه بمعنى معامله با كسى است و تيره و تاريك را نيز گفته‌اند . ( 25 ) در برهان بمعنى فروغ و روشنى هر چيز نيز آورده است منتهى گويد بضم اول و ثانى و نيز بضم اول و فتح ثانى است .