محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
513
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت درود از ما به بهدين خردمند * كه دورست از ره و آئين دروند مع الذال داشاد - [ بشين معجمه به وزن « 1 » داماد ] عطا باشد . و دلشاد نيز آمده و اين عبارت حسين وفائيست . اما داشاد اصج است « 21 » . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت خواستم با نثار داشادش * پدر اينجا به من فرستادش و شمس فخرى نيز فرمايد : بود به حضرت اوقس « 2 » ساعده نادان * برد زهمت او معن زائده داشاد ديوزد - يعنى شخصى كه ديو « 3 » داشته باشد « 22 » . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : بيت « 4 » گهى چون ديوزد بيهوش گشتى * فغان كردى و پس « 5 » خاموش گشتى دژاباد - يعنى خشم آلود . دژ آلود نيز به اين معنى است . مثال لغت اول استاد بهرامى گويد : بيت اگر شير دژابادش ببيند « 4 » * چو سگ اندر پس زانو نشيند و مثال دوم استاد خسروانى گويد : بيت يكى ببر « 6 » دژآلودست در جنگ * كه دارد از مصاف شير نر ننگ درود - از خداى رحمت و از ملائكه استغفار و از مؤمنان « 7 » دعا و در فرهنگ بمعنى صلوات آمده مثالش سعدى گويد : بيت درود ملك بر روان تو باد * بر اولاد و بر پيروان تو باد و بمعنى درودن نيز آورده و به اين بيت فردوسى تمسك نموده : بيت اجل تيغ الماس آورده است * درود ترا داس پرورده است
--> ( 1 ) كلمه در « س » در حاشيه است . ( 2 ) اصل : قيس . ( متن تصحيح قياسيست و مراد قس بن ساعدهء ايادى است از بزرگان عرب ) . ( 3 ) « ب » : جن . ( 4 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 5 ) « س » « الف » : بس . ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » : پير . ( 7 ) « ن » : مردم . ( 21 ) در برهان بمعنى اجر و تلافى و خوشبوئى فروش و عطار نيز هست . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست .