محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
511
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ورنه نه آن درشت پسندست روزگار * كو روزگار خويش بهر كس كند هدر مثال معنى دوم زكى مراغى گويد : بيت « 1 » شد بر كران درشت پسندى روزگار * كاندر ميان كارشه خرده دان نشست دژند - [ بفتح دال و زاى فارسى ] تند شده و خشم آلوده باشد . دژپسند - [ بفتح دال ] « 21 » پرهيزگار باشد « 2 » . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : مگر دژخيم ويسه دژپسند است * كه بختش پست و گفتارش بلندست و چون دژ بمعنى بد باشد بمعنى بد پسند نيز خوبست و ازين بيت اين معنى نيز مستنبط مىشود * ديرند - [ بكسر دال و فتح راى مهمله ] دهر و زمان را گويند . مثالش استاد رودكى فرمايد : بيت يافتى چونكه مال غره مشو * چون تو بس ديد و بيند اين ديرند و ابو حفص سعدى ديرند را بمعنى تعويذ آورده « 22 » و به اين بيت رودكى متمسك شده : [ بيت ] ايا سرو من در تك و پوى آنم * كه ديرند آسا بپيچم به تو بر دار و برد - يعنى كروفر و تبختر . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر بپوشيد رستم سليح نبرد * بآورد گه رفت با دار و برد دربند - [ بفتح ] نام شهرى - و نيز گذرگاه دريا كه بندر گويند « 23 » . مثالش « 3 » شيخ نظامى گويد : شعر « 4 » شكارستان او ابخاز و دربند * شبيخونش بخوارزم « 4 » و سمرقند دماوند « 5 » - نام كوهى معروف كه بلند و رفيع است و از غايت رفعت هرگز قلهء او بىبرف نباشد . مثالش مولانا غضنفر گويد : [ بيت ]
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) در « الف » از اينجا تا علامت ستاره در حاشيه است به خط اصلى . ( 3 ) « س » : مثالش . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) صحيح بضم دال است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 22 ) در برهان معنى ديرباز كه دراز و مدت دراز و درازى زمان باشد نيز دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى قلعهاى و شهرى ( در قفقاز . حاشيهء برهان ) و جايى و مقامى كه در آنجا شراب خوب مىشود . و فاصلهء ميان دو ولايت نيز آمده است .