محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

628

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

رمكان - [ بفتح راء و سكون ميم ] موى زهار باشد « 21 » چنان كه منجيك گويد : بيت « 2 » رويش بريشك اندر پنهان * چون كير مرد غر چه « 1 » برمكان در روزبان - كسى را گويند كه بر درگاه پادشاهان نشيند و شمس فخرى نيز بمعنى چاوشى كه بر درگاه پادشاه نشيند آورده و گفته : شعر زحل بر بام او از پاسداران * فلك بر درگهش از روزبانان و حسين وفائى بمعنى جلاد نيز آورده . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت شبانگه بدرگاه بردش كشان « 2 » * بر روزبانان « 3 » مردم كشان رامين - همان رام كه « 4 » نام پادشاه‌زاده ايست كه عاشق ويس نام دخترى بود و قصهء ايشان مشهورست و فخر الدين گرگانى نظم كرده و گفته است : بيت دل رامين ز گاه كودكى باز * هواى ويس را مىداشتى راز ريختن - [ بكسر راء و فتح خاء ] شكم نرم شده « 5 » و صاحب اسهال را گويند . مثالش استاد رودكى گويد : [ بيت ] يكى آلوده كس باشد كه شهرى را بيالايد * كه از گاوان يكى باشد كه گاوان را كند ريخن رنگينان - [ بفتح راء و سكون نون و كسر كاف فارسى ] « 6 » ميوه‌ايست زرد آلو مانند كه نصفى زرد و نصفى سرخ باشد و بعضى تمام سرخ باشد * و شفترنگ « 7 » گويند . رفان « 8 » - [ بفتح راء و بعد از راء فاء ] شافع باشد در نسخهء وفائى . و درفان « 9 » نيز به اين معنى است . رون - [ به وزن خون ] يعنى بسبب آن . و در

--> ( 1 ) « الف » : غرجه . ( 2 ) اصل : نوان . ( متن تصحيح قياسى است بر اساس شاهنامه . و در شاهنامهء چاپ بروخيم آمده است : ز پرده بگيسو بريدش كشان ) . ( 3 ) « ب » : روزبان و . ( 4 ) دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « الف » : بما شده . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است . ( 7 ) بجز « ب » : شفترنگ را . ( 8 ) « س » : رقان . ( 9 ) « س » : درقان ؛ « غ » : ورفان . [ با تشديد فاء ] . ( در متن ما نيز فاء مشدد است ) . ( 21 ) در برهان است كه بضم اول نيز آمده و بازاء نقطه دار نيز يعنى : زمكان .