محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

623

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » رام روزست و بخت و دولت رام * اى دلارام خيز و در ده جام و ديگر نام شاهزادهء عاشق ويس كه رامين و رامتين « 2 » نيز گويند و رام در فرس بمعنى خوش باشد و چون او بغايت عياش و خوش طبع و شادكام بود او را رام مىگفتند . مثالش ويس و رامين : بيت شهى خوش زندگانى بود و خوش نام * كه خود در لفظ ايشان خوش بود رام و ديگر نام پادشاه سند است . مثال اين معنى استاد فرخى گويد : بيت گاهى به دريا در شوى گاهى بجيحون بگذرى * كه راى بگريزد ز تو گه رام و گه خان و « 3 » تگين و نام شخصى كه واضع چنگ است نيز باشد چنان كه حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] گر چه تن چنگ شبه ناقهء ليلى است * نالهء مجنون ز چنگ رام برآمد و از كلام فخر الدين گرگانى چنين ظاهر مىشود كه همان رام عاشق ويس واضع چنگ است و مؤيد اين گويد در تعريف رام : بيت نه چون او بد بشاهى سرفرازى * نه چون او بد بشادى رود سازى نگر تا چنگ چه نيكو نهادست * نكوتر كه نهد زان كو نهادست ؟ « 4 » و نيز نام ملكى كه موكل است بر افعال بندگان و مصالح روز رام به او متعلق است * . و در فرهنگ بمعنى روان نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده : [ بيت ] بسوى زفر « 21 » كردم آن تير رام * بدان تا بدوزم لبش را بكام و نام دره‌اى نيز باشد در هندستان چنان كه فرخى گويد : بيت آن گرد نكو نام كه اندر درهء رام * با پيل همان كرد كه با كرگ بخوارى « 4 » و به اعتقاد هنود رام يكى از نامهاى معبودست كه در مظهرى از مظاهر بشر حلول كرده نعوذ باللّه من هذا الاعتقاد « 22 » . رستهم - رستم باشد . مثالش حكيم فردوسى

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) بجز « ب » و « ن » : و رامين كه رامتين . ( 3 ) در « س » واو نيست . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) زفر يعنى : دهان . ( 22 ) در برهان معنى آرام و طاقت و آرميدن و خوش و شاد و خرم نيز دارد .