محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

610

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت بيكى تير همى فاش كند سر حصار * ور « 1 » برو كرده بود قير بجاى گل راز كذا فى التحفه « 21 » و امير خسرو نيز فرمايد : بيت « 2 » بهر سوى رازى شده كار سازى * ملك زادهء كار فرماى رازى راويز - [ بكسر واو ] علف شتر كه شترخار نيز گويند و بيخ آن را ترشى كنند . روئين دز - شهريست در ماوراء النهر كه تختگاه ارجاسب بود و اسفنديارش فتح كرد « 22 » . ريماز - [ بعد از ياء ميم . به وزن بيمار ] جامه باشد . كذا فى المؤيد . رودساز - مطرب و سازنده را گويند . قطران گويد : بيت تاز بانگ نوحه‌گر باشد روان دايم نفور * تا هميشه دل ببانگ رود ساز آيد فراز خانهء خصمان تو خالى مباد از نوحه‌گر * منزل خويشان تو خالى مباد از رودساز رامز « 3 » - [ بكسر ميم ] نام شهرى كه ابريق رامزى به آن منسوبست چنان كه « 4 » حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 » وز راه كرامتى بهر ميل * راند ز ابريق رامزى نيل « 5 » و آن را در دفاتر رامهرهز مىنويسند و رامز مشهور است « 23 » . ريز - يعنى بريز و در نسخهء ميرزا بمعنى نعمت و هوا و مراد باشد اما در تحفه ريژ به زاى فارسى آورده به اين معنى . مثالش استاد رودكى گويد :

--> ( 1 ) بجز « ب » : در . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « ن » : رامر ( در رديف راء مع الراء ) بفتح اول و گويد چنين است در مؤيد و بكسر ميم نيز آمده . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان معنى رنگ و لون و امر برنگ كردن . و زنبور سرخ بزرگ و نام قريه‌اى نزديك سبزوار و نام پادشاه زاده‌اى كه با برادر بر سر تسميهء شهرى كه بنا كرده بودند نزاع داشت و بپايمردى بزرگان ، شهر بنام برادرش ، رى ، و مردم شهر بنام وى « راز » ناميده شدند نيز دارد ( و بديهى است كه وجه تسميه اخير عاميانه است . حاشيهء برهان ) . ( 22 ) در برهان معنى كوس روئين نيز دارد . ( 23 ) در برهان رامر آمده است اما ظاهرا بر اساسى نباشد . خاصه كه بتصريح مصحح آن در كتب جغرافيا نيز نيامده است .