محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

599

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت پيچيده بود سخن چو زنجير * چون رشتهء تب همه گره گير و در فرهنگ رشته باشد كه بكرى ريسيده باشد بقد « 1 » صاحب تب گيرند و بر آن افسون خوانند و گره‌ها زنند . مع التاء رت - [ بضم راء ] برهنه را گويند « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 2 » تيغ سر تا بسر گهر زان شد * كه بكين حسود او شد رت و شيخ عطار نيز فرمايد : بيت سر آن كاخها با خاك هموار * زمين رت نه درمانده نه ديوار ريست - [ به وزن زيست ] يعنى ريد . مثالش تاج بها گويد : بيت با قناعت هميشه بايد زيست * بر بروت طمع ببايد ريست رشت - [ بفتح راء و سكون شين معجمه ] چيزى را گويند كه از هم فرو ريزد و در نسخهء ميرزا بمعنى خاك و گرد تيره نيز آمده و در نسخهء محمد هندوشاه بمعنى اول آمده و اين بيت فرالاوى مؤيد قول « 3 » خود آورده : بيت چون نباشد بناى خانه درست * بىگمانم كه زير رشت آيد اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه بمعنى اخير انسب باشد و در نسخهء حليمى بمعنى ديوارى باشد كه مشرف بر افتادن باشد « 22 » « 4 » . و نيز نام شهريست از گيلان بيه پس « 23 » كه بند چيزها را خوب

--> ( 1 ) « س » : به قصد . ( 2 ) « س » كلمه را ندارد . ( 3 ) كلمه از « ب » است . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان بفتح اول بمعنى برهنه و عريان ( صحيح بضم است ) و بضم اول تهيدست و بينوا . و بمعنى كاغذ ( صورتى ازلت ) و بمعنى همه و كل نيز آورده است . ( 22 ) در برهان بمعنى گچ و بضم اولى بمعنى فروغ و روشنائى و نام مردى كيمياگر و بكسر اول بمعنى رشتن و ريسيدن و سرشت و طينت آمده است ( در معنى فروغ به رخش و در معنى اخير بسرشت كه رشت مخفف آنست رجوع شود . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 23 ) « بيه پس » و « بيه پيش » به زبان محلى دو قسمت سرزمين گيلان است كه در دو سوى سپيد رود واقع شده است و در قديم « آن‌سوى رود » و « اين سوى رود » مىگفته‌اند .