محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

596

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

باب الراء مع الالف روا « 1 » - جايز باشد و ديگر حصول يافته را گويند ، همچو كامروا . بمعنى اول حكيم خاقانى فرمايد : بيت دميد در شب آخر زمان سپيدهء حشر * بخفتن تو چو اصحاب كهف نيست روا و بمعنى دوم هم او فرمايد « 21 » : بيت « 1 » اين دم طلب كه راحت ازين دم شود پديد * اينجا طلب كه حاجت از اينجا شود روا و بمعنى روان نيز باشد « 22 » چنان كه « 2 » مولوى معنوى فرمايد : بيت محويم « 3 » به روى شمس تبريز * او محو ازل ، نه او نه مائيم امروز زمانه درخور ماست * هر وجه كه رانيم روائيم رويا - يعنى روينده « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 » قياس از درختان رويا چه گيرى * ببين شاخ و بيخ درختان گويا و شيخ نظامى نيز فرمايد : بيت « 1 » ز يك چشمه رويا شده دانه‌شان * دو چشمه شده آسيا خانه‌شان

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) « س » : مجويم . ( 21 ) يعنى : خاقانى . ( 22 ) در برهان معنى كلمه از لحاظ عربى بودن نيز ذكر شده است كه : بضم اول خوبى منظر و ديدار ( اصل : رواء ) و بكسر اول سيراب شدن ( اصل روى ) ( رواء آب خوشگوار سيراب كننده ) و ريسمانى كه بدان بار شتر بر شتر بندند ( اصل : رواء ) باشد . ( 23 ) در برهانست كه به عربى خواب ديدن را گويند ( رؤيا ) .