محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

75

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ياء حطى باشد . و اصل اين دو لفظ « 21 » آشوبيدن بباى موحده باشد . آسبان - يعنى آسيابان . مثالش نزارى قهستانى گويد : شعر هنوز اين آس خون گردان از آنست * كه آن بىآب ديده « 22 » آسبانست استوان - [ به وزن و معنى استوار مرقوم بهر سه معنى . « 23 » ] بمعنى اول « 24 » زراتشت بهرام گويد « 1 » : شعر پذيرفتيم و بر دين استوانيم * بجز پيغمبر پاكش ندانيم . كذا فى الفرهنگ . افتاليدن - [ بفتح همزه ] بمعنى « 2 » پاشيدن و پراكندن و افشاندن باشد « 3 » . آب‌دندان - [ به سكون باء و بكسر آن « 25 » ] صفاى دندان بود « 4 » . مثالش حكيم نزارى گويد : بيت بيا دو بوسه « 5 » بده ز ان دهان خندانت * كه در دلم زدى آتش به آب دندانت و ديگر بمعنى مفت و زبون و مغلوب آمده . مثالش حكيم انورى فرمايد : شعر حادثه در نرد درد و فتنه در شطرنج غم * بدسكالت را حريف آب دندان يافته و نوعى از امرود را نيز گويند و در فرهنگ نوعى از انار و قسمى از حلوا نيز باشد . آتش دهقان - آتشى است كه دهاقين بعد از حصاد غله « 6 » بر بقيهء آن زنند تا زمين قوت گيرد . مثالش خواجه حافظ گويد : شعر فلك چون آتش دهقان زبان كين كشد بر من * كه بر ملك مسيحم هست مساحى و دهقانى اشك شيرين - يعنى گريهء شادى . ايتگين - [ بتاء قرشت و كاف فارسى . به وزن پيش بين ] يعنى خداوند و خانه‌دار . مثال معنى دوم حكيم خاقانى فرمايد : شعر اول شب ايتگين و وشاقى بديم ليك * الب ارسلان شديم بديوان صبحگاه آردى روغن - حلواى تر باشد و ارد روغن نيز گويند . مثالش « 7 » بسحق اطعمه « 7 » گويد : شعر آردى روغن برم لال آمده است * نام من از غيب چنگال « 26 » آمده است افديدن - [ بفاء و دال مهمله به وزن رنجيدن ] شگفتى كردن و تعجب نمودن . اندخسيدن - [ بفتح همزه و دال اول و دوم و كسر سين و سكون نون و خاء و ياء ] پناه گرفتن باشد . آبسكون - [ بمد الف و كسر باء و سكون سين ] قريه‌اى باشد از قراى طبرستان كه « 8 » ميان آن و جرجان سه روز راهست و درياى آبسكون به آن منسوبست . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد : بيت چو بحر آبسكونست چشمها تا شد * شريف قالب شهزاده را در آب سكون

--> ( 1 ) كلمهء گويد از « ب » است و در « الف » و « س » نيست . ( 2 ) « ن » : يعنى ؛ « س » و « الف » ندارند . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) اين كلمه از « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « ن » : بياو بوسه . ( 6 ) « الف 2 » : درودن . . . ؛ ( 7 ) كلمه از « ب » است . ( 8 ) « كه » از « ن » است . ( 21 ) يعنى آشوريدن و آشوييدن . ( 22 ) اصل : آب و ديده ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 23 ) يعنى : محكم و امين و استوار داشتن ، باور داشتن . ( 24 ) يعنى : محكم . ( 25 ) - دو كلمهء اخير در نسخه‌ها نيست تصحيح قياسيست ( 26 ) چنگال : نان گرمى كه با روغن و شيرينى در يكديگر ماليده باشند و آن را چنگالى نيز گويند ( برهان قاطع ) .