محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

68

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

همى بود بر تخت بر چار ماه * بپنجم شكست اندر آمد بگاه و در بعضى نسخ بمعنى « 1 » حرمت باشد . مثالش حكيم انورى گويد : شعر اى بزرگى كه از « 2 » بلندى قدر * آسمان را نداشتى آزرم و « 3 » مجدهمگر نيز گويد : شعر آزرم دارش ارچه بپيشت بود حقير * ارزان شمارش ارچه بنزدت بود گران « 21 » ابراهام « 4 » - [ بكسر ] و در فرهنگ نامى است پارسى باستانى و پراهام « 5 » نيز گويند و معرب آن ابراهيم است . آذرم - [ بمد الف و سكون ذال معجمه و فتح راى مهمله ] نمدزين باشد « 6 » و [ بدال مهمله « 22 » ] نيز آمده چنان كه شهاب الدوله شرف الملك گويد : شعر بخور عود من باشد درمنه * چنين باشد كسى كو را درم نه « 7 » دو پهلوى من از خشكى بسودست * چنان اسبى كه او را « 8 » آدرم نه و امير مختارى نيز گويد : شعر مرد را آكنده از گرد سواران چشم و گوش * اسب را « 9 » آغشته اندر خون مردان آدرم * اما شمس فخرى گويد زينى باشد كه نمد زين آن دو نيم باشد و گفته : شعر زين اسب كتلچى شه را * ازمه و مهر بسته آذرمست و بقصر « 23 » نيز آمده . مثالش حكيم اسدى فرمايد : شعر چنان با شنه حمله كرد ادهمش * كه در حمله خون خوى شد از اذرمش شنه ، شيهه باشد . اشتلم - [ بضم همزه و تاء و لام ] ظلم و تعدى باشد . مثالش امير خسرو گويد : شعر چه پوپى بدنبال لشكر كشان * مباش اشتلم جوى « 10 » با سركشان « 24 » الم - [ بفتح همزه و ضم لام ] بمعنى ارزن باشد ، كذا فى الفرهنگ « 25 » . استيم - [ بسين مهمله و تاى قرشت به وزن تسليم ] آستين باشد . مثالش خسروى گويد « 11 » : شعر خيز و پيش آر از آن مى خوش‌بو * زود بگشاى خيگ « 12 » را استيم و در نسخهء ابو حفص سغدى بمعنى « 13 » دهن ظروف آمده و به همين بيت متمسك شده و شمس فخرى مىگويد جراحتى است كه مندمل شده باشد و در ميان آن چرك مانده باشد « 26 » و در بعض نسخ اشتيم [ بشين معجمه ] بمعنى ريمى است كه در

--> ( 1 ) اين كلمه فقط در « ب » هست . ( 2 ) « الف 2 » : در . ( 3 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : ابراهام . ( 5 ) « س » : براهام . ( 6 ) « الف » از اينجا در حاشيه است تا علامت ستاره منتهى به خط اصل متن كتاب . ( 7 ) اين بيت در « ب » نيست . ( 8 ) « ب » : آن را . ( 9 ) « س » و « الف » : اسبد . ( 10 ) « ب » : خوى . ( 11 ) « ب » « الف » « س » « ن » : خسروانى . ( متن از « الف 2 » است ) . ( 12 ) « س » : جنگ ، نسخ ديگر بجز « ن » : چنگ . ( 13 ) اين كلمه از « الف 2 » است . ( 21 ) در برهان قاطع معانى تاب و طاقت و رحم و شفقت و مهر و محبت و مردمى و آدميت و غم و اندوه و تبگى و سختى و الم و عدل و انصاف و يكدلى و ظاهر و آشكار و نحضب و قهر و خشم و تقصير و گناه و بخوارى و زارى گذاشتن ، مسلمان شدن نيز به كلمه داده شده است . ( 22 ) يعنى : آدرم . ( 23 ) يعنى : اذرم . ( 24 ) در برهان قاطع معنى تندى و غلبه و به زور چيزى گفتن نيز به كلمه داده شده است . ( 25 ) در برهان قاطع معنى فوج و گروه نيز دارد . ( 26 ) برهان در معنى اخير بكسر همزه گفته است .