محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

59

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

ارگ - [ به وزن برگ ] دو معنى دارد : اول قلعه‌يى از ولايت سيستان . فرخى گويد : شعر جنگها كرده چو جنگ دشت بلخ * قلعه‌ها كنده چو ارگ سيستان كذا فى الفرهنگ . دوم قلعه‌اى كه درون قلعه باشد . مثالش نزارى قهستانى گويد : شعر آستان باب ارگت قبلهء جمهور باد * ملك و ملك و جان و جاهت تا ابد معمور باد و ازين بيت شيخ نظامى كه : شعر ستيزنده روسى زالان و ارگ * شبيخونى آورده همچون « 1 » تگرگ « 2 » چنين ظاهر مىشود كه نام ولايتى باشد در حوالى الان . استرنگ - [ بكسر همزه و سكون سين مهمله و نون و فتح تاء و راى مهمله ] ببروح الصنم باشد كه در چين « 3 » رويد به صورت مردم و هر كه آن را بكند بميرد و لهذا در وقتى كه آن را مىجويند حوالى آن را خالى كنند و سگى گرسنه حاضر كنند و ريسمانى بر آن گياه بندند و سر ديگر بر گردن آن و قدرى نان پيش آن سگ اندازند دور تر تا آن سگ بواسطهء « 21 » برداشتن نان زور كند و آن گياه را بكند فى الحال سگ بميرد و ازاين‌جهت او را سگ كنك و سگ كن « 4 » گويند . مثالش حكيم عسجدى فرمايد : شعر هند چون درياى خون شد چين چو دريا بار او * زين قبل رويد بچين بر شبه مردم استرنگ و [ بحذف همزه « 22 » ] نيز آمده . مثالش حكيم ازرقى گويد « 5 » : شعر ازآن‌جهت كه ترا بندگان ز چين آرند * بشبه مردم رويد به حد « 6 » چين سترنگ آزرنگ - « 7 » [ بزاى معجمه و راى مهمله به وزن با درنگ ] خيار سبز باشد « 23 » . كذا فى المؤيد . آهنگ دو معنى دارد : اول توجه و قصد باشد . مثالش شيخ سعدى مىفرمايد : شعر چو آهنگ رفتن كند جان پاك * چه بر تخت مردن چه بر روى خاك دوم بمعنى آوازى باشد كه گوينده در اول گويندگى بر كشد . مثالش ظهير الدين فاريابى گويد : شعر چو زهره وقت صبوح از افق بسازد چنگ * زمانه تيز كند نالهء مرا آهنگ و بمعنى يك نوع عمارت دراز كه طاق آن را خميدگى باشد . و سغ « 24 » نيز گويند و به عربى « 8 » ازج « 25 » گويند نيز به نظر رسيده « 9 » و در يكى از نسخ بمعنى خميدگى طاق ايوان آمده كه باصطلاح بنايان لنگه گويند . مثالش رفيع لنبانى گويد : شعر جلالت ار بفلك بر بصدر بنشيند * خميده گردد طاق سپهر را آهنگ و بمعنى موزونى آواز و ساز « 10 » نيز آمده . مثال اين معنى اسفرنگى گويد : شعر هر شبى زاويهء بزم گهر بار تو باد * روشن از شمع رخ مطرب ناهيد آهنگ

--> ( 1 ) « الف » « س » : همچو ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) در « ب » اين عبارت قبل از شعر و بدنبال عبارت : « . . . شيخ نظامى » آمده و بيت نظامى پس از آن مذكورست . ( 3 ) « ب » « ن » : در ملك چين . ( 4 ) « ب » : سك‌كش ؛ « الف 2 » : سگ‌كند . ( 5 ) كلمهء حكيم در « س » نيست ؛ « ن » : ارژنى فرمايد . ( 6 ) « ب » : زحد . ( 7 ) « الف » « س » : آذرنگ . ( 8 ) در « ب » از كلمهء باشد تا اينجا نيست : ( 9 ) از اينجا تا شعر رفيع لنبانى را « الف » در حاشيه دارد . ( 10 ) « س » : سار . ( 21 ) بواسطه در اصلاح سرورى يعنى براى . ( 22 ) يعنى : سترنگ . ( 23 ) اين معنى صحيح نيست ظاهرا مصحف بادرنگ است رجوع به آذرنگ در لغت‌نامهء دهخدا شود . ( 24 ) سغ : نوعى از عمارت طولانى و دراز ، ازج . ( برهان ) . ( 25 ) ازج ، سغ ، نوعى از عمارت طولانى و دراز ( منتهى الارب ) .