محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

483

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » ملك در سخن گفتنش خيره ماند * سر دست فرماندهى بر نشاند و بمعنى هرزه و بىسبب نيز باشد . مثالش * انورى فرمايد : بيت « 2 » هر كه تواند كه فرشته شود * خيره چرا باشد ديو و ستور و در نسخهء ميرزا به معنى شگفت و بسيار و آشكارا و شوخ ديده و تاريك و عضو در خواب رفته آمده « 3 » و بمعنى بىسبب شيخ سعدى نيز گويد : بيت مكن خيره بر زير دستان ستم * كه دستى است بالاى دست تو هم و از اين بيت معنى بسيار نيز ظاهر مىشود اگر بعنوان مخاطب قرار دهيم يعنى اى شوخ ديده ستم مكن « 21 » * خربنده « 4 » - خربان باشد « 22 » شيخ سعدى گويد : بيت جمجمى در پاى مردانه لطيف * بر سرش خربندگانه ميزرى و امير خسرو نيز گويد : بيت خراندر كوچه‌اى اى جان داد و جان برد * ولى خر بنده زير بار خر مرد خاده - شاخ راست رسه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 » نصيب دوست تو هست گل ز باغ ولى * نصيب دشمن تو هست خاده از پىدار كذا فى التحفه اما در ادات الفضلا چوبى باشد كه جاروب بر آن بندند تا سقف بدان پاك كنند « 23 » . خروشه - [ بفتح خاء و سكون راء و كسر واو ] آواز بلند باشد « 24 » . خرويله - [ براى مهمله و لام به وزن انديشه ] بمعنى آواز گريهء « 6 » بلند باشد « 25 » .

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 6 ) كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 21 ) در برهان معنى گل هميشه بهار و غلبه و رند و شجاع و دلير و غبارى كه در پيش چشم پديد آيد نيز دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى نوعى از بازى نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى چوب بلندى كه كشتى بدان رانند و چوبى كه دار سازند نيز دارد . ( 24 ) اين لغت در برهان نيست . ( 25 ) در برهان معنى آواز بسيار بلند و رسا نيز دارد .