محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
473
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در زفان گويا شاخ افعى است مثال معنى اول حكيم اسدى گويد : بيت چهل تنگ بار از ملمع ختو * ز گوهر ده افسر ز گنج بهو و در نسخهء حليمى مسطورست كه شاخ كرگدنست و بعضى گويند كه در ميان « 1 » زنگ و چين الكهايست خراب و در آن مرغى است بغايت بزرگ و شاخ اوست و آن را امرا و سلاطين دستهء كارد مىكنند و خاصيت آن آنست كه در مجلسى كه آن باشد طعام مسموم يا سمى كه داخل شود ظاهر مىشود « 21 » . خسرودارو « 2 » - نام نباتيست كه او را سپيد تاك نيز گويند و به عربى كرمة البيضاء گويند « 22 » . خرو - [ بضم خا و راء مهمله ] خروس باشد و [ بكسر خاء ] خبازى « 3 » باشد . مع الهاء توله - [ بضم تاى قرشت و فتح لام ] دغائى و دونى و مكر و حيله باشد . مثالش ابو العباس گويد : بيت اكنون كه هميت باز بايد داد * خاتوله كنى و چند گونه شر و استاد دقيقى نيز فرمايد : بيت گر نه خاتوله خواهى آوردن * آن چه حيله است و تنبل و دستان و خاتوره [ به راء ] نيز آمده « 23 » . خاشه - خس و خاشاك را گويند . مثالش فردوسى « 4 » گويد : بيت نه گويا زبان و نه جويا خرد * ز هر خاشهاى خويشتن پرورد و « 5 » خلاشه نيز گويند « 24 » چنان كه « 6 » شيخ عطار گويد :
--> ( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 2 ) اين لغت و شرح آن از « غ » و « ن » است . ( 3 ) « س » : خبارى ؛ « ب » : جبارى . ( 4 ) بجز « ن » : ناصر خسرو . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را ( در صفحهء بعد ) « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان بمعانى فوق معنى شاخ ماهى وال و دندان جانورى اضافه شده است . ( 22 ) در برهانست كه رستنى و دارويى است كه آن را خولنجان گويند و بعضى گويند درختى است منسوب بانو شيروان كه چوب آن را خالو لنجان گويند . ( 23 ) اين صورت در برهان نيست و معنى دو بينى و دو دل بودن نيز دارد . ( 24 ) اين صورت در برهان نيست و آنجا معنى رشك و حسد نيز دارد .