محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

460

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى سرسبز « 1 » و تازه نيز آمده « 21 » . مثالش هم او گويد « 22 » : بيت « 2 » اى گشته چهار فصل گيتى * از عدل تو چون بهار خرم و بمعنى مسعود و مبارك نيز آمده مثالش انورى گويد : بيت « 2 » صاحبا عيد بر تو خرم باد * گل گيتى ترا مسلم باد و در فرهنگ بمعنى ماه دى و روز دى بآذر از ماه دى نيز آمده و آن را خرم [ روز ] نيز گويند و در اين روز ملوك عجم جشن كردندى و جامهء سفيد پوشيدندى و بر فروش سفيد نشستندى و بار عام دادندى و از تخت فرو آمدندى و ساير مردم با ملوك صحبت داشتندى . خيم - ( به وزن بيم ) چند معنى دارد : اول چركى بود كه از چشم آيد « 3 » مثالش استاد منجيك گويد : بيت دو جوى روان در دهانش ز خلم * دو خرمن زده بر دو چشمش ز خيم دوم جراحت باشد . مثالش عنصرى گويد : شعر « 2 » بسى خيمه‌ها كرده بود او درست * مر اين خيمه‌هاى و را چاره جست سوم جوالى كه ريسمان آن از پنبه كهنه باشد مثالش طيان گويد : بيت سبوى و ساغر و آنين و غولين « 4 » * حصير و جاى روب و خيم و پالان و معنى آنين بيشتر گذشت و غولين ، سبوى دهان گشاده را گويند . چهارم رندش شكنبه و روده باشد يعنى آنچه از شكنبه و روده تراشند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت خصمش ار گه خورد عجب نبود * كه سگان را كليچه باشد خيم بنجم خوى و طبيعت باشد و جلاد را دژخيم گويند چه دژ درشت خوبى و خشم باشد و خيم طبيعت حكيم فردوسى گويد : بيت نخواهيم بر گاه ضحاك را * مر آن اژدها خيم ناپاك را و در نسخهء وفايى بمعنى بد نيز به نظر رسيده مثالش فردوسى فرمايد :

--> ( 1 ) « ن » ؛ سبز ، « الف » « س » . سبزه . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « ن » : بيرون آيد ، « س » « الف » : برآيد . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) « س » : غواين . ( 21 ) اين معنى در برهان نيست . ( 22 ) يعنى ظهير فاريابى .