محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

436

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر رايتت آيتى است حق گستر * قلمت معجزيست باطل خوار و در فرهنگ [ بضم خاء به وزن بخار ] بمعنى خوردنى باشد . خيرخير - يعنى بىسبب و بيهوده . مثالش انورى گويد : بيت خير خيرم « 1 » كرد صاحب تهمت اندر هجو بلخ * تا همى گويند كافر نعمت آمد انورى و بمعنى تاريك و تيره نيز آمده « 21 » . حكيم فردوسى گويد : بيت ز آواز گردان و باران تير * همه چشم خورشيد شد خيرخير خانه‌گير - گيرندهء خانه . مثالش ابن يمين گويد : ( بيت ) عشقت چو در سراچهء دل خانه گير شد * زين پس برون رود خرد از وى باضطرار و بمعنى امر به خانه گرفتن نيز باشد . « 2 » و بازى چهارم نرد را نيز گويند و در نرد هفت بازيست : 1 - فارده « 3 » . 2 - زياد . 3 - ستاره 4 - خانه گير 5 - طويل 6 - هزاران كه ده هزار نيز گويند 7 - منصوبه . مثالش خواجه سلمان فرمايد « 4 » بهر دو معنى و نام هفت بازى ازين قطعه ظاهرست * : فارد « 3 » ز عقل ماند عدويت كه كم زياد * در معرضت « 5 » ستاره مقيد به شش درست گو راه خانه گير و حكايت مكن طويل * با آنكه ده هزار كسش چون تو چاكرست منصوبهء حيل نتوان با چنين كسى * كز جاه كعبتين نجومش مسخرست خسر - [ بضمتين ] پدر زن باشد . « 22 » مثالش فردوسى گويد : شعر بگوهر بدان روز ننگ آورم * كه پيش خسر هديه جنگ آورم خارخار - بمعنى ميل نهان و خلجان باشد « 23 » مثالش مولانا جامى گويد : بيت از خارخار عشق تو ، در سينه دارم خارها * هر دم شكفته در دلم « 6 » ز ان خارها گلزارها خرهء اردشير - [ بضم خاء و فتح راى مهملهء مشدد ] نام الگه‌اى آبادان كردهء اردشير باشد .

--> ( 1 ) « س » : خيرخير . ( 2 ) معنى اخير را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) « س » « الف » : قادر . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 4 ) از اينجا تا آخر علامت * را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « ب » : معرفت . ( 6 ) « ن » : بر رخم . ( 21 ) در برهان معنى شوخ شوخ نيز دارد . ( 22 ) در برهان معنى پدر زن و پدر شوهر دارد و بفتح اول و ثانى بمعنى يخ آورده است ( همسر ) . ( 23 ) در برهان معنى خارش دارد و نيز گويد كنايه از خلجان و تعلق خاطر است كه ابتداى ميل و خواهش باشد و بقيهء ميل و خواهش را نيز گفته‌اند .