محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

430

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش هم او گويد « 21 » : بيت همه دشت از آوازشان مىخنيد * همى رفت تا جاى پيران رسيد خرد - [ به وزن غرد ] « 22 » يعنى صداى خواب بلند كند « 1 » و بر صداى دماغ گربه در وقت تملق و مقدمهء خواب نيز اطلاق كنند * . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت مردم سفله بسان گرسنه گربه * گاه بنالد بزار و گاه به خرد خرد - [ بكسر خاء فتح و راى مهمله ] بمعنى عقل باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت خرد بايد اندر سر مرد و مغز * نبايد مرا چون تو دستار نغز خط بغداد - يعنى خط جام جم ، چه در جام جم چند خط بود يكى خط مذكور و ديگر ازرق و ديگر خط جور « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت گر چه خرد در خطست بر خط پندار سر * تا خط بغداد ده دجله صفت جام را خوشيد - يعنى « 2 » خشك شد . مثالش بستان : بيت بخوشيد سرچشمه‌هاى قديم * نماند آب جز آب چشم يتيم خساييد « 3 » - [ بسين مهمله و دو ياى « 4 » حطى به وزن دمانيد « 3 » ] يعنى بدندان ريش كرد . و بشين معجمه « 24 » نيز به نظر رسيده . خسايذ - [ به وزن ستايد ] يعنى بدندان ريش كند چنان كه استاد رودكى فرمايد : بيت دريا دو چشم و آتش در دل همى فزايد * مردم ميان دريا آتش چگونه شايد بيشك نهنگ دارد دل را همى خسايد * ندهم كه ناگوارد كايدون نه خرد خايد مع الراء ختنبر - [ به تاى قرشت و نون و باى موحده به وزن غضنفر ] كسى را مىگويند كه او را چيزى نباشد و اظهار داشتن كند . مثالش ابو العباس گويد : بيت « 5 » با فراخيست و ليكن بستم تنگ زيد * او چنان شد « 6 » كه چنان هيچ ختنبر نبود « 7 »

--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد اما به خط اصلى . ( 2 ) « س » : بمعنى . ( 3 ) در برهان : خسانيد و صورت متن را نيز دارد . ( 4 ) « ن » : و ياى . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) در لغت نامه اسدى : آن چنان شد . ( 7 ) « س » : بود . ( متن از « غ » و « ب » است ) . ( 21 ) يعنى : فردوسى . ( 22 ) در برهان اين لغت و شرح آن نيست . ( 23 ) در برهان بمعنى خط دوم و يا خط اول آمده است . ( 24 ) يعنى : خشاييد و خساييدن نيز درست است .