محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
414
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت فرستاد يرليغ بر كاولى * كه بافند بهر سپر « 1 » چاولى چمانچى - [ بفتح ] كوزهء سرتنگ بزرگ شكم كه در آن شراب كنند . چشمفساى « 2 » و چشمافساى - آنكسى را گويند كه افسون خواند به جهت دفع چشم زخم . مثال اول بديعى گويد : بيت چشمش گويى كه بهر چشم بدايدون * چشم فسايست و دل برنده و جانست مثال دوم سراج الدين راجى گويد : بيت بهر دفع چشم بد از روى تو * روح يوسف چشم افسا مىكند چاپاتى - [ بباى فارسى و تاى قرشت به وزن دانائى ] نان لطيف باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت غلام كنجد كاكى و قبهاى تنك « 3 » * رهى چهرهء چاپاتى و لب گرده چرخى - [ بفتح ] جنسى از جامهء ابريشيمين و نيز جنسى از اطلس كه آن را چرخى خوانند ، مثالش خواجوى كرمانى « 4 » فرمايد بر سبيل ايهام : بيت ز سوز جگر آتشى برفروخت * نهم اطلس سبز چرخى بسوخت و هم او گويد « 21 » : بيت سپهرت چرخى بر گرد خوان باد * جهانت خاشهء بر آستان باد و چون چرخ بمعنى حركت دورى كه در سماع و وجد و غيره كنند نيز آمده از اين بيت آن معنى نيز باندك تكلفى مستنبط مىشود . « 22 » چوگانى - اسبى را گويند كه در حالت بازى مناسب باشد سوارى او . امير خسرو فرمايد : بيت نه بر شبرنگ چوگانى برآمد * كه خورشيد سليمانى برآمد چاشنى - يعنى چشيدن اندكى از طعام يا شراب براى تميز كردن ، و نيز ابتداى زدن چوب بر نقاره و كوس « 23 » مثال معنى اول امير خسرو گويد : بيت پياله خواست از ساقى در آن جوش * به شرط چاشنى كرد اندكى نوش مثال معنى دوم هم او فرمايد « 24 » : بيت مگر بر نوبتى خواب اشتلم كرد * كه امشب چاشنى را وقت گم كرد
--> ( 1 ) بجز « غ » : سپهر . ( 2 ) لغت و شرح آن از « ب » است . ( 3 ) « ب » كنجد و كاكى ورقيهاى . ( 4 ) كلمه در « س » نيست ؛ « ب » : گويد . ( 21 ) يعنى : خواجوى كرمانى . ( 22 ) در برهان معنى هر چيز كه چرخ زننده باشد چون كبوتر و غيره و هر چيز كه استادان ريختهگر و مسگر چرخ كرده باشند و ادبخانه و مستراح نيز دارد . ( 23 ) در برهان معنى نمودار و صفت و مزه نيز دارد . ( 24 ) يعنى : امير خسرو .