محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

412

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت بور شد چرمهء تو از بس خون * كه زدش بر برخش و پهلو بر معنى برخش پيشتر گذشت « 21 » . چارتاره - نام سازى باشد مانند رباب « 22 » . چغزواره - [ بفتح جيم و زاء معجمه و سكون غين و راى مهمله ] « 1 » همان جامهء غوك كه گذشت و آن رستنى « 2 » باشد كه در آب رويد و به عربى طحلب خوانند و در مؤيد چغزپاره نيز به اين معنى آمده [ بباى فارسى ] « 23 » . چمانه - [ به وزن زمانه ] پياله و نيم كدوى منقش كه شراب در آن كنند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت حريفان ظفر را در چمنها * باد او بود دايم چمانه و در فرهنگ [ بضم جيم ] بمعنى حيوان باشد و مثالش اين بيت ناصر خسرو آورده : بيت « 3 » چه لافى كه من يك چمانه بخوردم « 4 » * چه فضلست پس مر ترا بر چمانه چوبه - دو معنى دارد : اول چوبى كه بدان نان را تنك كنند و گردنه نيز گويند ؛ دوم لقب بهرام چوبين . مثال اين معنى امير خسرو گويد : شعر يك چوبكى بام تو بهرام چوبه شد * يك ترك نوبتى درت سنجر آمده و بر تير نيز اطلاق كنند « 24 » چنان كه « 5 » شيخ سعدى « 6 » فرمايد : بيت درى « 7 » هم برآيد ز چندين صدف * ز صد چوبه آيد يكى بر هدف چله - [ بكسر جيم و فتح لام مشدد ] اربعين باشد كه صوفيه و عباد بر آرند . مثالش شيخ نظامى گويد « 8 » : بيت چو چله چهل گشت و خلوت هزار * ببزم آمدن دور باشد ز كار و [ بتخفيف لام ] نيز گويند « 25 » . خاقانى گويد : بيت پس از چندين چله در عهد چل سال * روم پنجاهه گيرم آشكارا چسته - [ بسين مهمله ] به وزن و معنى نغمه

--> ( 1 ) اصل : چغزوازه . . . راى مهمله و . زاى تازى ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) « س » : رسنى . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « ب » : نخوردم . ( 5 ) بجز « ب » : چنانچه . ( 6 ) كلمه از « ب » است . ( 7 ) « س » : دو روى . ( 8 ) « س » : آيد . ( 21 ) در برهان معنى مطلق اسب و اسب سفيد موى و آنچه پسران امرد از صاحب مذاقان نقد يا جنس گيرند و معنى چرمينه نيز دارد . ( 22 ) در برهان كنايه از عناصر و دنيا نيز هست . ( 23 ) جل وزغ و بزغشمه نيز به اين معنى است . ( 24 ) در برهان معنى تازيانه و زخمه و چوبدستى نيز دارد . ( 25 ) در برهان معنى ريسمانى كه از پهناى كار افزون آيد و آن را نبافند و زه كمان نيز دارد .