محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
409
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
روى شير بندد . ايضا منه « 21 » . و در نسخ ديگر چربه [ بحذف الف ] نيز به نظر . رسيده « 1 » مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت عسل و چربه بود و شكر و شير « 2 » * ميوههاى سپيد و جوز و پنير و كاغذ تنك كه چرب كنند و بر صفحهء تصوير و خط گذارند و بقلم نقش آن بردارند نيز چربه گويند مثال اين معنى شاعر گويد : شعر به روى آن كاغذى كه خواهم سود * از پى چربه نيك خواهد بود چرونده - [ به راى مهمله و واو . به وزن شرمنده ] در نسخهء ميرزا بمعنى چراغپايه « 3 » باشد و در فرهنگ چيزى باشد كه چراغ در آن نهند تا باد نكشد و در مؤيد بمعنى چاره جوينده « 4 » و دونده « 5 » نيز آمده . چلپاسه - [ به لام و باى فارسى و سين مهمله به وزن تلواسه ] يكى از اجناس ضب كه سوسمار باشد و آن كوچكترين ضبهاست « 22 » . چمچرغه - [ بفتح جيم و غين معجمه و سكون ميم و راى مهمله و ضم جيم فارسى ] جنسى از تازيانه باشد در نسخهء ميرزا اما در ادات الفضلا بمعنى رشتهء تازيانه آمده . چميده - يعنى بناز و تكبر خراميده . انورى گويد : بيت تو در چمن باغ وزارت بتماشا * چون آب خراميده و چون سرو چميده و بمعنى اندوخته نيز آمده « 23 » چنان كه استاد فرخى گويد : بيت جهان و مال جهان سر بسر چميدهء تست * بشهريارى و پيروزى آن چميده بچر و هم او فرمايد « 24 » : نهادهء ملكان را بكام خود برگير * چميدهء ملكان را بايمنى « 6 » توبچر چشته - [ بفتح جيم و تاء و سكون شين معجمه ] بمعنى طعمه باشد « 25 » . چشمه - معروف « 26 » و نيز سوزن و جوال دوز باشد . مثال اين معنى شمس فخرى گويد : بيت بود چو چشمهء سوزن به چشم اعدايت * ز بس بلا و محن عالمى بدين فرخا و مولوى معنوى نيز گويد : بيت بنه سر گر « 7 » نمىگنجى كه اندر چشمهء سوزن * اگر رشته نمىگنجد از ان باشد كه سر دارد چوژه - [ به زاى فارسى به وزن روزه ] فرخ را گويند كه بچهء مرغ باشد . و نيز آن شكاف كمر
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : شيرين . ( 3 ) « ن » : چراغپا . ( 4 ) « ن » : جوينده . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : به اين معنى . ( 7 ) « س » : كو . ( 21 ) يعنى از نسخهء ميرزا . ( 22 ) در برهان است كه حربا را نيز گويند . ( 23 ) در برهان اين معنى نيست و معنى خم شده را افزوده است . ( 24 ) يعنى : فرخى . ( 25 ) در برهان بمعنى طعام اندك قيز هست . ( 26 ) يعنى جايى از زمين كه از آنجا آب جوشد و روان شود .