محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

398

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كذا فى التحفه اما در نسخ ديگر خاشكدان آمده [ بخاء معجمه ] و اين اصح است . چپين - [ بضم جيم و كسر باى فارسى مشدد ] طبق كه از بيد بافته باشند . مثالش حكيم « 1 » فردوسى گويد : بيت بگسترد كرباس و چپين نهاد * بچپين بر ، آن نان كشكين نهاد و كشكين نانيست كه از جو و باقلا و عدس پزند . چرسدان - [ بفتح جيم و راء ] روپاكى چهار گوشه باشد « 1 » قلندران و درويشان هر چهار گوشهء آن را بندند و بر دست آويزند تا چيزها در آن اندازند . مثالش شيخ جنيد خلخالى « 2 » گويد : بيت « 3 » برون رفتم چو درويشان نمد پوش * چرسدان را حمايل كرده بر دوش چنبيدن - [ بضم جيم ] يعنى جست و خيز گردن و گريختن . چنگيدن - [ بكاف فارسى . به وزن چنبيدن ] يعنى گفتن و سخن كردن « 21 » . چين - [ به وزن كين ] « 4 » چهار معنى دارد : اول نام الكه‌ايست مشهور ؛ دوم چينده باشد . مثال هر دو معنى شيخ نظامى فرمايد : بيت ز چينم ولى درد چين توام * به اين آسمانى زمين توام سوم شكن و پيچ باشد . صاحب گلشن [ راز ] « 22 » گويد : بيت مپرس از من حديث زلف پر چين * مجنبانيد زنجير مجانين چهارم امر باشد بچيدن « 5 » و بمعنى گزين كننده و امر بگزيدن نيز آمده . چاهيدن - * بمعنى سرد شدن باشد « 23 » . چن - [ بكسر جيم ] مخفف چين بمعنى « 6 » چيننده باشد چنان كه حكيم سنائى گويد : بيت دهقان عقل و جان منم امروز و ديگران * هر كس كه هست خوشه چن خرمن منند و بمعنى امر بچيدن نيز آيد . مثالش لامعى جرجانى گويد : بيت گه بر سر سم بتان زر و سيم و گهر فشان * گه از رخ بتان سمن و سيب و لاله چن چپان - [ بفتح جيم ] لباس كهنه و مردم كهنه پوش را لهذا چپانى گويند . كذا فى الفرهنگ .

--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « ب » : بغدادى ؛ « ن » : خجند خلخالى . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) دو كلمهء اخير از « ب » است . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان اين صورت نيست و معنى كلمه را ذيل لغت چنگ آورده است . ( 22 ) يعنى : شيخ محمود شبسترى . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست .