محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

396

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

چماچم - [ بضم جيمين ] در فرهنگ بمعنى پيشانى باشد و مؤيدش نزارى فرمايد : بيت بدرگاه فقر رفيعت نهاده * ملوك جهان از تفاخر چماچم چشم‌پنام - در تحفه تعويذ باشد . اما شمس فخرى چشم‌وهام « 1 » به اين معنى آورده و گفته : بيت هر كه با حرز مدح او زايد * نبود حاجتش بچشم‌وهام « 1 » چنگ‌مريم - همان بخورمريم كه كه گذشت و آن گياهى است مانند « 2 » پنج انگشت « 3 » و چون زنى دشوار « 4 » زايد در آب گذارند تا از هم وا شود پس در زمان آن زن را وضع حمل شود . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت برست از چنگ مريم شاه عالم * چنان كبستنان از چنگ‌مريم چمچم - [ بضم دو جيم ] در فرهنگ بمعنى « 5 » رفتار و خرام آورده . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت زمستان منهزم شد تا در آمد * سپاه ماه فروردين به چمچم و بمعنى سم اسب و استر و گاو نيز آورده « 21 » مع النون چكن - [ به وزن خشن ] جامهء زركش و زر دوزى باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت « 6 » خروس‌وار سحرخيز باش تا سرو تن * بتاج لعل و قباى چكن بيارايى و [ باضافه ياء ] « 7 » نيز آمده . « 22 » چغان - [ بغين معجمه . به وزن زنان ] اسم موضعى است « 23 » . و بمعنى كوشنده نيز آمده و به اين معنى چخان [ بخاء ] « 6 » نيز گويند . و چغان بمعنى آن سازى كه مىنوازند نيز آمده كه چغانه هم مىگويند « 24 » . مثالش شاعر گويد : شعر از شعر او كنند اگر شعر دلبران * هر تار از ان ترانهء چنگ و چغان دهد چخيدن - كوشيدن و ستيزه كردن باشد « 25 » مثالش شيخ « 8 » عطار فرمايد :

--> ( 1 ) اين صورت در معيار جمالى نيست و آنجا نيز چشم پنام آمده است . ( 2 ) بجز « ن » : بمعنى . ( 3 ) « س » : بيخ انگشت . ( 4 ) « س » : دسوار . ( 5 ) « س » و « الف » : يعنى . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) بجز « ب » و « ن » : باء . ( 8 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان بمعنى گيوه نيز آمده است . ( 22 ) يعنى چكين . ( 23 ) مراد همان چغانيان ، صغانيان يا ناحيهء فراخى است در مسير علياى جيحون . ( 24 ) در برهان بمعنى چوبى كه ميان آن را شكافته چند جلاجل بر آن نصب كنند و بدان اصول نگهدارند و نام نغمه و پرده‌اى از موسيقى و شخصى كه در كارها سعى كند و مطلق كوشنده نيز هست . ( 25 ) در برهان بمعنى دم زدن و به روى كسى جستن نيز آمده است .