محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

376

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

چنگد - [ بكاف فارسى . به وزن چنبد ] يعنى سخن كند و حرف زند . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت « 1 » گفت شاهنشه وظيفه‌اش كم كنيد * ور بچنگد نامش از خط برزنيد چد - [ بكسر جيم ] مختصر چيد باشد چنان كه استاد عمعق بخارى گويد : بيت هواى « 2 » شيرگون بر چد نقاب قير گون از رخ * سپهر ساجگون بنهاد تاج عاج گون بر سر چهرزاد - نام هماى دختر بهمن « 21 » باشد مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت دگر دخترى بود نامش هماى * هنرمند و با دانش و هوش و راى « 3 » همى شاه خواندى و را چهرزاد * ز گيتى بديدار او بود شاد چهرآزاد نيز گويند . چفسيد - به وزن و معنى چسبيد باشد . چماند - يعنى در سير و خرام آورد . مثالش فردوسى گويد : بيت پى باره‌اى كوچماند بجنگ * نمايد برو روى جنگى « 4 » پلنگ چخد - [ بفتح جيم و خاى معجمه ] يعنى كوشد و دم زند . مثالش استاد ابو الفرج فرمايد : بيت از دولت تو دست حسد كوته خواهم * با دولت تو خود كه چخد يا كه چخيدست چخيد - يعنى كوشيد و دم زد . چغد و چغيد نيز آمده . چرويد - [ به راى مهمله . به وزن ترسيد ] يعنى به جهت چاره جوئى دويد . مع الراء چرگر - [ به وزن سرور ] سرود گوى و مغنى باشد در تحفه . و در فرهنگ نيز به اين معنى آمده . مثالش شهاب مهمره « 5 » گويد « 6 » : بيت ز آواى مطرب ز دستان چرگر * دل من طپان همچو ماهيست در بر اما در نسخهء ابو حفص بمعنى مفتى آورده يعنى فتوى دهنده « 7 » و اين بيت را مؤيد قول خود آورده « 22 » : بيت بوس و نظرت حلال باشد با يار * اين حجت من گرفتم از چرگر چار - چاره باشد . شيخ نظامى گويد :

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : هوايى . ( 3 ) « س » : هوش راى . ( 4 ) « ب » : در آن روى چندان . ( 5 ) « ن » : مهمزه . ( 6 ) كلمهء از « ب » است . ( 7 ) اين سه كلمه در « س » بالاى سطر و حاشيه است . ( 21 ) در برهان نام دختر افراسياب نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى رسول و پيغمبر نيز دارد .