محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
374
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و بمعنى پيراهن نيز آورده . امير خسرو مؤيد اين معنى گويد : بيت قباى چرخ زربفت و مرصع * ستام و زين زرين و ملمع هم او گويد « 21 » : بيت بسكه هر سو شد قباى چرخ در عالم فراخ * همچو چرخ اطلس اطراف همه عالم گرفت و بمعنى حركت دورى نيز آمده ، گويند فلان چرخ مىزند . مثال اين معنى مولوى معنوى گويد : بيت سر فرو كن يكدمى از بام چرخ * تا زنم من چرخها در پاى چرخ و بمعنى چرخى كه زنان « 1 » ريسمان بدان ريسند نيز آمده . شاعر گويد : بيت يا چو مردان چرخ گردان زير پاى همت آر * يا زن آسا چرخ گردان ، چند ازين نر مادهاى * « 1 » و نيز چرخ جولاهان كه كلاوه بر آن و بر ماسوره پيچند . مثال اين معنى حكيم خاقانى گويد : شعر بدفهء جد و ماشوره و كلاوه و چرخ * بآبگير و بمشتوت و ميخكوب « 2 » و طناب * و در سامى فى الاسامى بمعنى آن موضع كه در آن انگور ريزند و بعد از آن بيفشارند تا شيرهء آن گيرند و به عربى معصر گويند . نيز آمده « 3 » [ بميم و عين و صاد مهملتين . به وزن جعفر ] . چخ - [ بفتح ] همان جخ مرقوم « 4 » [ بجيم تازى ] « 22 » . مثالش شهنامه : شعر « 5 » سپاهست يكسر همه كوه و شخ * تو با پيل و با پيلبانان مچخ چيخ - [ به وزن بيخ ] آنكه آب از چشمش « 6 » هميشه رود و مژگانش ريخته باشد . مثالش امير خسرو گويد : بيت چيخ كه شد غمزه زنى ساز او * كور بود هر كه كشد ناز او و چنخ نيز آمده كه [ بجاى ياء نون ] باشد . چماخ - [ بميم . به وزن فراخ ] بمعنى بلند و بلندى هر چيز باشد كذا فى تحفة السعادة « 23 » . چمچاخ - [ بكسر جيم ] اول در فرهنگ بمعنى خميده و منحنى آورده و به اين بيت استاد فرخى تمسك نموده : بيت زرد و چمچاخ كردم از غم عشق * دو رخ لعل فام و قامت راست و حكيم سوزنى نيز گويد « 7 » : بيت كشيده قامت و گلروى و مشكبوى ويست * خلمده بينى و چمچاخ و گنده فوز منم
--> ( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : و بميخكوب . ( 3 ) دو كلمه در « س » نيست . ( 4 ) در « غ » آمده : كوشيدن بجلدى . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) كلمه در « س » نيست . ( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) يعنى : امير خسرو . ( 22 ) يعنى جنگجوى و ستيزه كار . و در برهانست كه چخ غلاف كارد و شمشير و امثال آن را گويند و بمعنى صوت و جنگ و تعدى و بر روى كسى جستن و بمعنى كوشش و كوشيدن بجلدى و بمعنى چرك وريم . نيز هست . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست .