محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

27

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نيامده به اين معنى . اشفند - « 1 » [ به وزن فرزند ] الكه « 21 » ايست « 2 » از نواحى نيشابور مشتمل بر هشتاد و سه قريه كه قصبهء آنها فرهاد كرد است . افد و افتد - [ هر دو بفتح همزه و سكون فاء ] شگفت باشد يعنى عجب « 3 » - و لفظ دوم « 22 » [ بضم همزه ] ضد برخيزد و ساقط شود . مثال آن « 4 » فخر گرگانى گويد : شعر هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز بر نخيزد و بمعنى واقع شود نيز آمده . چنان كه حكيم خاقانى گويد : شعر هيچ افتدت امشب كه بر افتادگى من * رحم آرى و بر كاهش جانم نفزائى يا بر شكر خويش مرا سازى مهمان * يا بر جگر ريش بمهمان من آئى آورد - جنگ و مبارزت باشد و آن را ناورد نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد « 5 » : شعر دليرانش گه ناورد و پرخاش * كنند از كينه با بهرام آورد اورند - [ به وزن سوگند ] بهاء و زيبائى و بخت و شكوه و زندگانى باشد . مثالش شهنامه : شعر سياوش مرا همچو فرزند بود * كه با فرو با برز و اورند بود و بمعنى فريب و دغلى « 6 » نيز آمده كذا فى الفرهنگ « 7 » و بمعنى تخت نيز آورده و به اين بيت نوشك خطيب تمسك نموده : شعر شاه پدر فرزند تو « 23 » مير بلند اورند تو * سد سكندر بند تو خضر سخن پيوند من آگند - [ بكاف فارسى به وزن پابند ] يعنى پر كرد . مثالش عز الدين شروانى گويد « 8 » : شعر سائل بسؤالى از در تو * صد گنج ز زر و سيم آگند و بمعنى پر كرده نيز آمده مثال اين معنى رودكى گويد : شعر نشان پشت منست آن دو زلف مشك آگين * نشان جان منست آن دو چشم سحر آگند آغند [ بغين معجمه ] نيز گويند . اوبرد - [ بفتح همزه و ضم باء و سكون واو و راء مهمله ] يعنى بگلو فرو برد . مثالش مسعود سعد گويد : شعر بر من نهاد روى و بيوبرد سر بسر * نيرنگ و سحر خاطر و طبعم چو اژدها و در اصل به او برد بوده همزه را قلب بياء كرده اند و بيوبرد مىگويند ، همچو بانداخت كه بينداخت مىگويند و امثال اين بسيار است . ارد - [ به وزن نرد ] آرد باشد يعنى غلهء آس كرده . آبكند - زمينى را گويند كه آب كنده باشد . و آبگير را نيز گويند . مثال معنى اول شاعر گويد :

--> ( 1 ) « ن » : اسپند . ( 2 ) « الف 2 » : الكائيست . ( 3 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است . ( 4 ) اصل : اول . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 5 ) « الف 2 » افزرده : بهر دو معنى . ( 6 ) « ن » : دغا . ( 7 ) « الف 2 » « ط » « غ » معنى اخير را با اختلافى در تلفظ به صورت لغت مستقلى آورده‌اند و نوشته : اورند - [ بفتح اول و كسر دوم و سكون راء و فتح نون ] خدعه و فريب باشد در نسخهء ميرزا ( دو كلمهء اخير در « الف 2 » نيست ) . ( 8 ) « ن » : و به اين معنى رودكى فرمايد . ( 21 ) الكا در برهان قاطع بمعنى بوم و زمين و ملك است . ( 22 ) يعنى : افتد . ( 23 ) كذا ؟ و در جهانگيرى نيز همچنين است .