محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

355

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » يكى تخت عاج و يكى تخت جغ * يكى جاى شاه و يكى جاى فغ مع الفاء جاف‌جاف - زن قحبه را گويند . مثالش ابو شكور گويد . بيت ز دانا شنيدم كه پيمان « 2 » شگن * زن جاف‌جاف است « 3 » بل كم ز زن جفجاف « 21 » نيز گويند : مع القاف جناق - همان جناغ مرقوم . مثالش حكيم انورى فرمايد در قافيهء و ثاق و فراق : بيت عصمت ايزدى ركاب و عنانش * مدد « 4 » سرمدى ستام و جناق مع الكاف جاخشوك « 22 » - [ به سكون خاء و ضم شين معجمه ] داس باشد . كذا فى التحفه . و در نسخهء حسين وفائى به [ سين مهمله ] نيز آمده مثالش استاد شهيد فرمايد « 5 » : بيت اى خواجهء فقير بىاشغال بىنوا « 6 » * بردار جاخشوك و برومى درو حشيش جنكلوك - [ بفتح جيم و كاف و سكون نون و ضم لام ] آن را گويند كه از رنجورى دست به زانو نهد در وقت برخاستن « 7 » و استعانت از ديوار و غيره كند . مثالش لبيبى گويد : نظم « 1 » اى غوك جنكلوك « 8 » چو پژمرده برگ كوك * خواهى كه چون چكوك « 9 » بپرى سوى هوا و در نسخهء ميرزا بمعنى دست و پاكژ آمده « 10 » كذا فى نسخة الوفائى . و استاد عنصرى نيز گويد : بيت بكردن به آب اندر آن جنكلوك * به از رستگارى بنيروى غوك و در فرهنگ به جيم فارسى « 23 » آمده . جدانك - [ به دال و نون . به وزن برادر ] در نسخهء ميرزا بمعنى بازى باشد كه آن را كوزه گردان « 4 » نيز گويند « 11 » و در يكى از نسخ بمعنى كوزه باز آمده * و در فرهنگ جدارك « 12 » [ بضم جيم و فتح راى مهمله ] به اين معنى « 13 » آورده .

--> ( 1 ) كلمه در « الف » نيست . ( 2 ) « س » . پيمانى . ( 3 ) « ب » : است و . ( 4 ) « س » « الف » : مددى . ( 5 ) سه كلمهء اخير در « س » نيست . ( 6 ) در لغت نامه‌هاى حاوى اين شعر شهيد : اى خواجه با بزرگى و اشغال نى ( چى ) ترا . ( 7 ) بجز « الف » : برخواستن . ( 8 ) « س » : چنگاوك . ( و اين ضبط اصحست ) . ( 9 ) « س » : چلوك . ( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 11 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 12 ) « س » : بمعنى جدارك . ( 13 ) دو كلمهء اخير در « س » نيست . ( 21 ) اين صورت در برهان نيست . ( 22 ) يعنى : جاخسوك . ( در برهان جاغسوك نيز آمده است . ) ( 23 ) در برهان كوزه گردانك است .