محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
344
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باب الجيم التازى مع الالف جابلقا - شهريست عظيم بسر حد مشرق كه بعد از آن ديگر آبادانى نيست « 21 » . جابلسا - نيز شهريست بسر حد مغرب . آوردهاند كه هزار دروازه دارد و بهر دروازه هزار پاسبان نشنيد . كذا فى عجايب البلدان « 1 » . و شاه ناصر خسرو فرمايد مثال هر دو لغت را : بيت اى پسر بنگر به چشم دل درين زرين سپر * كو ز جابلقا سحرگه قصد جابلسا كند جويا - جوينده . و نام پهلوانى مازندرانى كه رستمش كشت . جفتا - [ بفتح جيم و سكون فا ] بمعنى خميده و كج شده . مع الباء جلوچوب - [ بضم و فتح جيم اول و ضم لام و جيم فارسى ] بابزن « 1 » باشد يعنى سيخ چوبين كه بر آن مرغ زنند « 2 » . جلاب - [ به وزن گلاب ] نام شاعرى استادست كه در بخارا « 22 » بود . كذا فى التحفه . جناب - [ بضم جيم و بعد از جيم نون ] آن باشد كه به يكديگر گرو بندند كه هر كه ببرد چيزى از مغلوب بگيرد . « 23 » مثالش خاقانى گويد : بيت ديد مرا مست صبح با دلم از هر دو كون * عشق نهاده گرو فقر كشيده جناب و خواجه عميد لويكى نيز گويد : بيت بر سر ساغرت به چشم خرد * قبهء نه فلك نموده حباب ياد محنت برفت از يادش * هر كه با دولت تو بست جناب « 3 »
--> ( 1 ) « س » : بزن . ( 2 ) « ب » : پزند ؛ « س » : زنيد . ( 3 ) « س » : حلاب . ( 21 ) در برهان قاطع بمعنى منزلت آخر سالك و شهرى در عالم مثال است . ( 22 ) مراد جلاب بخارايى شاعر قرن چهارم هجرى است . ( 23 ) در برهان بمعنى جناغ زين اسب آمده است و نيز بفتح اول معنى درگاه آستانهء خانه و گرداگرد و كنار و گوشهء سرا . و بكسر اول ريسمانى كه بر گردن چاروا بندند دارد كه جمله عربيست